این شب ها

ghazveh.blogfa.com ز فرط گريه باران مي چکد از دستم اين شب هايکي دستم بگيرد ، مست مست مستم اين شب ها غزل مي خوانم و سجاده ام پر مي کشد با مننمي خوابند يک شب عرشيان از دستم اين شب ها خدا را شکر سوزي هست ، آهي هست ، اشکي ه (به روز رسانی ۸ ساعت گذشته)

ملک آباد قسمت چهارم

nazdiktarazsaye.blogfa.com و بعدش احساس گناه بود. به تو هم چند بار گفتم که از اين کار چقدر خجالت مي کشم و توجواب دادي:« خوب، تقصير منه؟ زنگ نزن.» مگر مي شد. باران نيم بند مي آمد، ريز و لطيف. سر کوچه، کمي پايين تر پارک کردم. (به روز رسانی یک روز گذشته)

دست به دیوار

solatforoutan.blogfa.com نه.نمیشود.نمی توانم.دستم را به دیوار میگیرم.به بالا نگاه می کنم.به پایین نگاه می کنم.گیج می شوم.گنگ می شوم.حتی نمی توانم بنویسم.نمی توانم بخوانم.باید دست دلم را بگیرم که پامال نشود.اما حیف٬ دست خودم ب (به روز رسانی یک روز گذشته)

از ماه تا خدا چقدر راه؟

orange--girl.blogfa.com پرده ی پنجره رو کنار زدم و ايستادم وبه دامن سیاه شب خیره شدم... ماه کامل و زیبا بود...نور مهتاب منو محو خودش کرده بود... (به روز رسانی یک روز گذشته)