این آخری را که بدرقه کردم،گو اینکه به رفتنشان عادت کرده ام؛ نمیدانم چرا مدام از سر شبی پلک چشمم می پرد و اشک جاری اش یخ و سرد می بارد ریز ریز. بند هم نمی شود لامصب تا آبروی آرایه ی سخت و محکم و بی احساس را در هم نکشند و سر درونم را هویدا نکند که من درد می کشم...حتی از رفتن این یکی که خیلی دوستش نداشتم(؟؟)....چطور می شود کسی را خیلی دوست نداشت اما اشکت مدام ببارد و او تنها کسی باشد که اجازه دادی در آغوشت بگیرد و با هم بارید جلوی آنهمه چشم....

سی و یک سال سفت و سخت بودم...امشب شکستم...سر سی و دو سالگی شکستم...سر شب سی و دو سالگی شکستم و گذاشتم مردم شکستنم را ببینند.
مهدی را با تشویش دستهایش؛ خواننده های قدیمی اینجا می دانند. مهدی قلم رنجه کرده برای تولدم مطلبی  نوشته. دوست دارم بخوانید. ترسیدم اینجا بنویسم بیایید به از خود راضی بودنم و هزار و یک اتهام دیگر متهمم کنید. من از شماها می ترسم....هر بار صفحه ی نظرات را باز می کنم منقبض می شوم...دلم هزار باره از ترس ترک خوردن مچاله می شود..من از شماها آدمهای ندیده با دنیای عجیب و غریبتان می ترسم...از شماها که سادگی های روزمره ی من برایتان رفتن به جهنم و بازگشتن از آن است....من از شماها می ترسم با نیش های همیشه منتظر گزیدنتان...کاش دنیای اینروزهای بلاگستان؛ پر از قلم های آشنای گذشته بود. دلم هوای آن حلقه ی وبلاگی ناگسستنی گویا را کرده است....می ترسم از چشمهای نا آشنایی که بر اینجا می خزند و از هرز سخنانی که بر اینجا می رود...از بزرگتر شدن؛ ترسش به جانم افتاده و با این حال....
من خوشبختم
مرسی مهدی...
تولد یکی شکوفه

 دیوانه ها چیزی برای نوشیدن
باقی هم اگر بگذارند
                   بقای عمر تو باد زیبایی!
زمستان 84 بود که اولین بار پا به خانه ی مجازی آرایه گذاشتم. اسمی که از نظر آوایی بسیار زیبا بود. بر سربرگ دفترش نوشته بود. پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک. اکنون بعد از چهار سال و اندی نوشتن در مورد دوستی که ساعت ها یادداشت هایش را خوانده ام، ساعات طولانی با هم چت کرده ایم، بارها تلفنی با هم صحبت کرده ایم و یکبار در روزی که آشفته بودم دیدمش؛ هم سخت است و هم آسان. آسان به خاطر آن ساعت های طولانی ارتباط به شکل های گوناگونش و سخت بخاطر اینکه حداقل یک سالی است خودم را به انزوا کشانده ام و ارتباطم تقریبا با تمام دوستان قطع بوده است.
وقتی که چشم هایم را می بندم و آرایه را در ذهنم تصور می کنم قبل از خط و خال و صورت که آنها هم در او بسیار زیبا است عدد 57 به چشمم می آید. سالی که من هم در آن بلبشو به دنیا آمدم.  عجیب است که اغلب دوستانی که متولد 57 هستند قبل از اینکه متوجه بشوم  نادانسته بسیار دوستشان دارم. بی خود یا با خود با آنها احساس قرابت درونی دارم. حرف های معقول یا غیر معقولشان را در وبلاگ شان بخوبی درک می کنم.  اینها شاید بخاطر خصوصیات مشترک متولدین سال اسب است.
آرایه شاید به گمان برخی وفادار نباشد ولی بسیار نجیب است. آرایه شاید به نظر آید سختکوش نباشند ولی در مسیر زندگی همیشه در کورس برنده شدن می دود. آرایه گرچه بسیار عریان حرف می زند و می نویسد ولی در مواردی بسیار محجوب است. آرایه این را می داند فارغ از خط و خال و صورت دارای جاذبه ای درونی است که توجه کسانی که او را می بینند جلب می کند. آرایه به هنر بخصوص موسیقی که از ظرافت های عالم هستی است برای تحمل رنج های زمین و یا غنای شادی هایی که در این دایره ی جبر شاید چندان معقول به نظر نیاید علاقه دارد. علاقه آرایه به هنر بشکل تئوریک یا آکادمیک نیست که آنها را  اکتساب کرده باشد. این علاقه کاملا غریزی است و از سرچشمه ای درونی جاری می شود که هر کسی از آن بهره نبرده است. سرچشمه ای که در لحظات شادی  فرافکن و زاینده است و چیزهایی که زائیده می شود قابل درک برای هر کس نیست. سرچشمه ای که در لحظات درد و رنج علاوه بر اینکه تحمل محنت روزگاران را آسانتر می کند گاه آفریده هایی از آن بیرون می آید که تنها تشویق آنهایی را بر می انگیزد که درد و محنت را آنگونه تحمل کرده باشند. امید به آینده و فراموش کردن ناسازگاری های گذشته ی روزگار کار چندان سختی برای آرایه نیست.
- من در دورانی که بشدت درد می کشیدم نیمه شبی به زندگی فروغ خیلی فکر می کردم. در حالتی که بیشتر به مکاشفه مانند بود؛ به این نتیجه رسیدم که شعرهای فروغ حاصل عشق بازی هایش با دردها و گاه با شادی هایش بود. نطفه بستن یک کلمه و سپس زایش آن نتیجه ی لذت محضی است که تنها با عشق بازی بدست می آید.-
آرایه میان چند صد مطلبی که تا کنون نوشته است گاهی (بخصوص اول هایش) جملاتی پشت سر هم ردیف می کرد که من را به یاد فرایند درد و شادی و عشقبازی با آنها و زایش می انداخت.
خجسه و همایون باد سالروز تولدت نازنین نازک کرشمه آرایه جان. نازنینی که اگر کمی به سرمایه های درونی اش بهای بیشتری دهد خجستگی ای در عرصه زندگی از او خواهیم دید که چشم هر بیننده ای را خیره خواهد کرد و بی اختیار دست به تشویق و تحسین خواهند برد. در نهایت به شادی این روز شعری از مجید اجرایی از شاعران برجسته ی هم اقلیمی ام بهت تقدیم می کنم.
دیوانه ها چیزی برای نوشیدن
باقی هم اگر بگذارند
                     بقای عمر تو باد زیبایی!
دور دهان تو
پروانه ای اگر بچرخد
چه می کند باران "بیهار"
                    از شکوفه ی رژهایت.
دوربین را بردار
بگذار اخمهای این گیلاس لب نخورده
                                      گره گشوده بیفتد.
------------------------------------------------------------------
توضیح: فردا هفدهم شهریور تولد آرایه است. نمی دانم توی اون روز خون و خون بازی چه عجله ای برای به دنیا اومدن داشت.