این میز مرا عذاب می‌دهد. بیا از این‌جا برویم. دود سیگار، دیوارهایی که همیشه زانو زده‌اند، نور چراغ بالای سرمان، خنده‌ای آن دختری که از ته دل نیست.
خواهش می‌کنم. فقط امروز. خسته‌ام. از رفت آمدهای عابران تکراری. رفت و آمدهای تکراری. این ثانیه، باز هم تکراری.
بلند شو. موبایل را بردار. کلیدم را بردار. دست‌هایت را دور از من تکان بده. راه بیفت. بیا به اتاق‌مان برگردیم، هم‌آغوش شویم، غرق بوسه شویم. تا افسردگی‌های پراکنده در حجم میان‌مان محو شوند.
این نگاه‌های پیچ‌در‌پیچ ِآلوده‌رنگ مرا عذاب می‌دهد. درنگ نکن. هوا تاریک می‌شود. تو تکثیر می‌شوی و من، تو را گم می‌کنم. عجله کن. بیا به اتاق‌مان برگردیم..