ورزش کردن و قهرمان شدن در برابر «تختی شدن» کار ساده‌تری است. تختی شدن نیازمند تداوم رفتارهایی است که انجام آنها، نه نتیجه تصادف، که محصول یک منش به حساب می‌آید. چند وقت پیش کتاب‌چه کوچکی از سری کتاب‌هایی را می‌خواندم که چند سال پیش روزنامه همشهری به صورت رایگان هر پنجشنبه توزیع می‌کرد. اسم کتاب‌چه «جهان پهلوان» بود؛ به تدوین فرید قاسمی. کتاب مجموعه‌ای است از خاطرات کوتاه درباره تختی. تصمیم داشتم یکی از این خاطره‌ها را تایپ کرده و روی وبلاگ قرار بدهم که دیشب در یکی از «ایمیل‌های فورواردی» مطلبی درباره تختی دریافت کردم، به همراه عکسی که تابه‌حال ندیده بودم. در زیر یکی از خاطر‌ه‌های آن کتاب و تصویر مذکور را آورده‌ام.
خاطره از پرویز عرب: روزی در چلوکبابی نایب در خیابان ولیعصر بودیم. هنگام صرف غذا شخصی آمد و به تختی گفت: «صحبتی با شما دارم». تختی او را تعارف کرد و نشست. ان مرد پس تعریف و تمجید از پهلوانی تختی گفت: «می‌خواستم به شما پیشنهادی بدهم که متضمن منافع مادی هم هست و آن اینکه اجازه بدهی از عکس شما روی شیشه‌های عسل به عنوان تبلیغ استفاده کنم و از این بابت هر مقدار که خواسته باشی پرداخت می‌شود.» تختی گفت: «چه هدفی از این کار داری؟ آیا می‌خواهی مردم را فریب بدهی که تختی با خوردن عسل قهرمان شد؟ درحالیکه قهرمان شدن من به عسل خوردن ارتباطی ندارد. من برای این عسل نخوردم و بنابراین با فریب دادن مردم مخالفم.»ص:۲۸وقتی غلام‌رضا تختی پس از دریافت بازوبند کشتی پهلوانی ایران، برای دریافت مدال روبه‌روی محمدرضاشاه قرار می‌گیرد، تا پادشاه مدال را بر گردنش بیاویزد، پهلوان سر خم نمی‌کند و شاه هم بدون اینکه به روی خود بیاورد، بازوهایش را بلند می‌کند و مدال را بر گردن تختی می‌‌اویزد.