از همه عاشقیهایی که ....رفتش...
بلاگ
از همین بلاگ
دقت کرده ای مردمان سرزمین ما، زیبایی را چطور تعریف می کنند؟ بارها شنیده ام: توی نوشته هاش ...توی صداش ... یه غمی هست ....
غمی که نشانه ایرانی بودنمان است. تعریف خاص خودش را دارد. اشک دارد. دلشکستگی دارد ولی امید هم دارد ...امید انسانی که احساس می کند.... غریب است و در عین حال قابل لمس... زیبا می شود ولی زیبایی و دلنشینی ایرانی دارد.همین که آدمها با غمی احساس نزدیکی کنند انگار هنر برایشان اتفاق افتاده است . حالا کار نداریم به تاریخ پر غم سرزمینمان و احساسات ایرانی سرخورده شده ....
این روزها هرجا می روی همه این را گوش می کنند. بارها و بارها... دیده ام آرام شعرش را تکرار می کنند ...سرشان را تکان می دهند ... صورتشان را لبخند کمرنگی پر می کند. از آن لبخندها که نه خوشحالی است نه غصه. از آنها که فقط پر از خاطره است.خاطره هایی که خاطره هستند ولی شاید واقعا حتی اتفاق هم نیفتاده باشند... خاطره هایی که آرزو بوده اند ... رویا شاید...انگار دلشان می خواهد بنشینند روبری کسی ، کسی که شاید حتی وجود خارجی هم نداشته باشد، برایش از چشمهای او بگویند ...بگویند آنقدر احساساتی بوده اند که همه زندگیشان بشود چشمهای او ...آنقدر زندگی را زندگی کرده اند که فقط چشمهای او مهم باشد... از چشمهایی که همه آرزوهایشان بود ...آرزوهایی که پرید ...رفت. از چشمهایی که جوانیها را سوزاند.و این رفتن و سوزاندن لبخند بنشاند روی لبهایشان. نه برای رفتنشان که انگار نشانی از وجود داشتنشان باشد ... روزی - روزگاری ... در اعماق وجود...
بعد درحالی که لبخند می زنند آرام توی آن چشمهای بی نشان خیره شوند و بگویند:
میدونستی که نموندی؟
می دونستی دلم رو خیلی سوزوندی؟
انگار آن لبخند غم دار وقتی اتفاق می افتد که کسی بداند.
بداند که دلت سوخته است.
انگار یادت بیفتد در فرایند زنده بودنت چشمهایی بوده که تو عاشقش بشوی.... همان آروزهای بچگی ....پر از نقاشی و رنگین کمان
همیشه فکر می کردم اینهمه دوست داشتن غم ، نشانه خوبی نیست... امروز فکر می کنم اینها نشانه آرزوهای بزرگ است....نشانه قلبهایی که قابلیت دوست داشتن دارند... گیریم هیچ وقت عاشق نشوند.....