«رومن گیرشمن»، باستان‌شناس اوکراینی‌الاصل فرانسوی یکی از پیشگامان باستان‌شناسی در ایران به شمار می‌آید. او که نزدیک به سی‌وپنج سال (۱۳۱۱-۱۳۴۶) از عمر خود را صرف کاوش در محوطه‌های متعدد باستانی ایران کرده است، کتاب‌های چندی نیز در این خصوص نوشته که اغلب آن‌ها تاکنون به فارسی ترجمه شده و در ایران به چاپ رسیده‌اند. علاوه ‌بر آن‌ها به تازگی کتاب خاطرات «تانیا»، همسر گیرشمن، نیز در ایران منتشر شده است. وی که عقیده دارد زندگی در کنار همسرش در محوطه‌های باستانی ایران او را نیز به یک باستان‌شناس بدل کرده، نامی بر همین اساس روی کتابش گذاشته: «من هم باستان‌شناس شدم!». این کتاب به تازگی، با ترجمه‌ی فیروزه دیلمقانی و از سوی بنیاد فرهنگ کاشان، به بازار کتاب ایران عرضه شده است.
بررسی و گفتگو درباره‌ی کتاب «من نیز باستان‌شناس شدم» که خاطرات سی‌وپنج ساله‌ی تانیا از زندگی مشترک با گیرشمن را در ایران بازتاب داده، موضوع نشستی بود که در مرکز فرهنگی شهر کتاب و با حضور محمد بهشتی، صادق ملک‌شهمیرزادی، سیف‌الله امینیان و علی میرزایی(ویراستار فارسی) برگزار شد. در این نشست محمد بهشتی، رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به عنوان سخنران نخست گفت: «کتاب‌های مربوط به باستان‌شناسی را بایستی با دید پرسش‌گری و تیزبینی یک باستان‌شناس خواند تا اسیر کشش‌های دراماتیک اثر یا بار نوستالژیک آن نشد. تنها در چنان صورتی است که خواننده‌ی یک اثر باستان‌شناسانه می‌تواند تجربه‌ای مشابه باستان‌شناس را به دست بیاورد و در غیر این‌صورت همانند باستان‌شناسانی خواهد شد که بهتر است آن‌ها را حفار بنامیم تا باستان‌شناس.»
بهشتی با ابراز خرسندی از انتشار خاطرات تانیا گیرشمن یادآور شد:‌ «کتاب‌های خاطره‌ای که در زمینه‌ی تاریخ معاصر ایران منتشر می‌شود معمولا بعد سیاسی موضوع را مد نظر دارند و توجهی به جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران نکرده‌اند. ویژگی مثبت کتاب مورد بحث توجه به جنبه‌های مغفول تاریخ شفاهی معاصر ماست و از دیگر سو چون آن را کسی نوشته که بیش از سه دهه ارتباط مستمر با ایران و ایرانیان داشته، نوشته‌ی او از مطالب یادداشت‌نویسان گذری متمایز می‌شود و جزء منابع مورد توجه محققان قرار خواهد گرفت. البته باید دقت داشت که اسیر کشش‌ها و جذابیت‌های متن و احساسات نوستالژیک آن نشد و به جای پذیرش تام مطالب، همانند یک باستان‌شناس به طرح پرسش با هدف کشف حقیقت پرداخت.»
این کارشناس امور فرهنگی و هنری در ادامه‌ی سخنانش با تشریح آسیب‌هایی که متوجه خوانندگان کتاب‌های خاطره می‌شود تصریح کرد: ‌«نویسندگان خاطره‌ها می‌کوشند با قدرت قلم خود مخاطب را وادار به تسلیم کنند و روایت خود را در ذهن مخاطب به عنوان حقیقت ثبت کنند، اما ما برای قضاوت بایستی به سراغ همه‌ی روایت‌ها برویم و سپس به قضاوت بنشینیم. در کتاب‌های خاطره باید سفیدی‌های کتاب یا قسمت‌های نانوشته اثر را هم بخوانیم تا اگر نویسنده قصد پنهان داشتن چیزی را هم دارد بتوانیم در مورد ان اقدام به پرسش‌گری کرده باشیم. جایی که اراده‌ای در متن خاطره احساس کردیم باید به آن با تردید نگاه کنیم، چرا که روایت فقط در جایی که اراده‌ای در پشت آن دخیل نباشد می‌تواند دربرگیرنده‌ی بخش اعظمی از حقیقت باشد. انسان‌ها تنها از روی بی‌ارادگی خطا نمی‌کنند وگرنه در تغییر مسیر ارادی روایت، تعمد و تحریف می‌تواند جا خوش کرده باشد.»
بهشتی در پایان سخنان خود به تحولات شگرف و سریع دانش باستان‌شناسی هم اشاره کرد و گفت: «اگر به عکس‌های موجود در این کتاب نگاه کنیم خواهیم دید که کار گیرشمن در شوش، اگرچه بر اساس استاندارهای علمی آن دوره بوده، امروز نامی جز حفاری معدن به آن نمی‌توان داد. این نوع حفاری در حال حاضر قابل قبول نیست. در باستان‌شناسی قدیم که گیرشمن هم جزئی از آن محسوب می‌شود، باستان‌شناس دنبال اشیاء باستانی است؛ در حالیکه اکنون بر این باوریم دانشی که از طریق چیزهایی به دست می‌آید که قبلا همه دور ریخته می‌شد، به مراتب با ارزش‌تر از دانشی است که از طریق اشیاء گران‌بها به دست می‌آید.»
کتاب از نظر مردم‌شناسی نیز نکته‌های قابل تاملی دارد
«کتابی که تانیا گیرشمن از مشاهدات و خاطرات خود در ایران نوشته ارزش مردم‌شناسی دارد؛ هر چند که گاه به نظر می‌رسد نویسنده آگاهانه می‌خواسته باعث تخفیف ارزش برخی از اقشار ایرانی شود. در هر حال او در بیشتر موارد ایرانی‌ها را مردمی بسیار بامحبت و مهمان‌نواز معرفی کرده است.» این مطالب را سیف‌الله امینیان، کارشناس میراث فرهنگی و مدیر اسبق اداره میراث فرهنگی کاشان، بیان کرد و افزود: «متاسفانه پس از پایان کاوش‌های گیرشمن در کاشان و انتشار گزارش‌های علمی او در فرانسه تا سال ۱۳۷۹ کسی اقدام به ترجمه‌ی فارسی این گزارش‌ها نکرد و ایرانیان و به‌خصوص مردم کاشان از اهمیت منطقه‌ی باستانی سیلک بی‌اطلاع بودند. ترجمه‌ی این گزارش‌ها هم‌زمان بود با آغاز کاوش‌های گروه ایرانی به سرپرستی دکتر شهمیرزادی. از طرف دیگر باید به تفاوت کاوش این گروه ایرانی با کاوش‌هایی که در سایر مناطق ایران می‌شود اشاره کنم. گروه دکتر ملک‌شهمیرزادی تنها گروهی هستند که به محض عرضه‌ی گزارش‌های‌شان به سازمان میراث فرهنگی اقدام به انتشار آن به صورت کتاب مستقل کردند؛ و این در حالی است که جز گزارش‌هایی اندک، هنوز بسیاری از گزارش‌های مربوط به کاوش‌های باستان‌شناسی ایران به اطلاع مردم نرسیده است.»
امینیان در ادامه سخنان خود به نقل قولی از مدیر بنیاد فرهنگ کاشان، حسین محلوجی، پرداخت و گفت: «همه‌ی شهرهای مهم ایران در گذشته سابقه‌ی مرکزیت سیاسی دارند. اصفهان، تبریز، شیراز، همدان، قزوین، کرمان و... همه از این دسته‌اند، اما فقط یک شهر در ایران شهرت و قدرتش ربطی به سیاست و مرکزیت قدرت نداشته و آن جایی نیست جز کاشان.»
گیرشمن را نباید با معیارهای امروزی سنجید
«گیرشمن مرد خیلی بزرگی است. متاسفانه ما گیرشمن را با معیارهای امروزی‌مان می‌سنجیم؛ درحالی‌که او را بایستی با معیارهای سال ۱۳۱۰ سنجید؛ وقتی که با استادش به تپه‌ای در نهاوند رفت. او سه سال در کاشان حفاری کرده، چهار سال در کازرون، ۲۱ سال در شوش و نه سال هم در چغازنبیل. او اولین باستان‌شناس اروپایی است که یکی دو سال بعد از اتمام گزارش‌هایش، نسبت به چاپ مستقل آنها اقدام کرده؛ در حالی‌که اکنون نیز محوطه‌هایی داریم که به‌رغم گذشت سی یا چهل سال از حفاری آنها، هیچ گزارشی درباره‌ی آن‌ها به دست ما نرسیده است.» مطلب بالا را دکتر صادق ملک‌شهمیرزادی، باستان‌شناس گفت و افزود: «وقتی من سال ۱۳۴۰ در دانشگاه تهران وارد رشته باستان‌شناسی شدم فقط دو جلد کتاب برای ما تدریس می‌شد: یکی تاریخ هنرهای مصور مرحوم کلنل وزیری بود که خودش یا خانم سیمین دانشور تدریس می‌کرد و دیگر کتاب «ایران از آغاز تا اسلام» که نوشته‌ی گیرشمن بود. پس گیرشمن علاوه بر چاپ گزارش‌هایش در معرفی ایران نیز نقش مهمی برعهده‌ داشته است.»
تانیا دستیار گیرشمن بود
ملک‌شهمیرزادی با اشاره به این‌که طبق خاطرات تانیا، گیرشمن فقط کاوش‌های میدانی مربوط به حفاری‌ها را انجام می‌داده و سایر کارها از جمله کشیدن طرح، شماره‌گذاری، شستشو،‌ گزارش‌نویسی و... برعهده‌ی همسرش بوده به جمله‌ای در متن کتاب اشاره کرد که طبق آن تانیا خود را دستیار باستان‌شناس نامیده است. وی سپس به کاوش‌های گیرشمن در بیشاپور پرداخت و درباره نقش تانیا گفت: «گیرشمن در بیشاپور از یک کاخ و یک معبد خاک‌برداری کرد و اولین موزاییک‌های مربوط به دوره ساسانی را هم کشف کرد. تانیا وقتی گروه گیرشمن از یافتن مرمت‌کار برای مرمت گچ‌بری‌های کاخ ناامید می‌شود، شروع به برداشتن نقشه گچ‌بری و انجام مرمت آن می‌کند. در واقع کاری بیش از کار یک دستیار. وقتی هم که موزاییک‌های ساسانی پیدا می‌شود این تانیاست که مسئولیت تثبیت، قاب‌بندی و انتقال ٱنها را برعهده دارد. علاوه بر اینها وی در چغازنبیل در حکم یک باستان‌شناس وارد گود می‌شود و در حفاری‌های زیگورات نیز شرکت می‌کند.»  این گزارش در وب‌سایت موسسه شهر کتاب منتشر شد(اینجا)گزارش تصویری برنامه در اینجا