علل واقعی بی توجهی ها به افراددارای معلولیت درجامعه ما؟!
قبل از پردازش به موضوع تصریح می نمایم که اگر درمواقعی قلم من تند می رود نه از جهالتها ونه از غرض ورزیها وبلکه از دردهای واقعی زبانه می کشد وبنابراین پیشاپیش ازلحن تند گلایه ها ودغدغه ها ازاهل خرد معذرت خواهی می نمایم چراکه تحقیقا"چاره ای جز فریاد نیافته ام.
سازمان عریض وطویلی با عنوان "بهزیستی" مسئول رسیدگی به معضلات جامعه معلولین ایران اسلامی می باشد ولی خود مدیران سازمان بهزیستی نگرشی درستی به توانمندیهای افراد دارای معلولیت ندارند! قوانین مصوب درمجلس شورای اسلامی حتی باسابقه 21 سال درمورد افراددارای معلولیت وجوددارد ولی نه انگیزه اجرا برای قوانین مصوب وجوددارد ونه اینکه کسی پیدا می شود که جوابگوی کوتاهیها وقصورات تعمدی در باره عدم اجرای قوانین مصوب باشد.
مدعیان خدمت بانقاب ارزش ! که گاه ارزشها را با زرنگ بازی وفرصت طلبی برای استثمار محرومین اشتباه می گیرند مرتب درهمایشها وبه اصطلاح جلسات هم اندیشی برای سامان دهی به حسابهای شخصی خود باعنوان کارگروههای مثلا" تخصصی که درنهایت اکثرمواقع یک متخصص اهل معرفت هم در آن پیدا نمی شود مرتب ازارائه خدمات به افراد دارای معلولیت سخنها می گویندو...
مدیران متولی معلولین بافراموشی وظایف خطیر اصلی خود به حاشیه ها وسیاسی کاریهای باندگرایانه می پردازند وباارائه گزارش خدمات روی کاغذی نه واقعی همچنان مدال افتخار می گیرند وامثال من شهروند باعارضه معلولیت علیرغم مدارک واقعی تحصیلاتی دانشگاهی نه مدارک شبیه دوستان مدعی ارزش! که درزمان مدیریتشان یه هو دکتر می شوند همچنان طرد می شویم ومتهم به ضعفهای کارکردی وشخصیتی می شویم.!
چون تحصیل کرده ها ونوابغ ونخبگان جامعه معلولین ایران اسلامی براحتی متوجه اصل وریشه کاستیها می شوند ومی خواهند چهره واقهی مدعیان خدمت را به چالش کشند وثابت کنند که مدیران مربوط به معضلات معلولین خود معلولین واقعی هستند که عزت نفس خودرا فدای صباحی مدیریتهای ظالمانه می نمایند متهم به سیاسی کاری ها می شوند وانگ های ویژه کارخانه هیاهو شامل حالشان می شود.
وقتی من شهرونددارای معلولیت به عینه می بینم که حقوق قانونی امثال من بادستان تبه کار سیاست زده های مدیرنما حیف ومیل می شود ویا با سوء مدیریتها به هدر می رود آیا من حق اظهارنظرسیاسی ندارم؟!ونباید ازریشه تاولها وچرکهای عفونتی سخن بگویم؟!
اکثر تشکلهای غیردولتی معلولان به شرطی مجوز فعالیت پیدا می کنند که درفعالیتهای سیاسی دخالت نکنند !! وآنوقت مدیران نالایق متولی معلولین باجناح گرائی وباندگرائیهای سود سالارانه روی کار می آیند وآیا این مستندات دلیل برتناقض کارکردی مدعیان خدمت نیست؟
قانون بازنشستگی پیش ازموعد افراد دارای معلولیت سابقه تصویب 21 ساله دارد ولی ازبس متولیان فرصت طلب مرتبط با حوزه معلولان خیانت درامانتهای مسئولیتی خود می نمایند وبه حاشیه ها می پردازند که حتی انگیزه ای برای اجرای قوانین مصوب هم وجودندارد.
مدیران محترمی که مدیریت انسانهای محروم را به عهده دارند مزه محرومیت را نچشیده اند ویا ازبس ماشاءاله.. غرق در امکانات هستندکه توان درک مزه محرومیت وآنهم توام با درد معلولیت راندارند.
وقتی دردمندی مثل من شهروند می خواهد ازچرائی قصورات بپرسد ناگهان موج هیاهو براه می افتد که چرا اینهمه نق می زنی وکارهای انجام شده را نمی بینی؟!
من شهروندکه ازتحصیل کرده ها واز آشنایان باریشه تاولها می باشم چطور به کارکردهای نکرده اعتراف کنم؟ وآیا این هماوایی با ظالمان نخواهد بود؟
خشت اول چون نهد معمار کج// تا ثریا میرود دیوارکج
وتازمانیکه شایسته سالاریها بجای ضابطه های باندگرایانه جایگزین نگردد تحقیقا" امید فرجی برای حل معضلات کلان جامعه معلولین ایران اسلامی نیز نخواهدبود وبهتراست چشمان تیزبین وحق شناس جامعه معلولین متوجه حقایق واقعیتها گردند ولااقل ناخواسته به مهره های بازی مسئولینی وظیفه نشناس بدل نشوند وتا جماعتی خود استثماررا نپذیرد برای هیچ زورگویی توان استثمار توده های محروم وجود نخواهدداشت ودعا وناله های شبانه این روزهای دردمندان که روزهای متعلق به مولای متقیان است همچنان طریق درست دادخواهیها درعصر جاهلیت مدرن امروزی ما می باشد.