آزادکوه یک سال پس از آخرین آپ
امروز (۱۷/۸/۲۰۱۰) دقیقا یک سال از آخرین باری که عباس جعفری یا به قول خودش عباث وبلاگ زیبای آزادکوه را با" روز یوز و تموز" آپ کرد میگذرد (مطلبی با ۱۵۰ کامنت تا این لحظه ). وبلاگ آزادکوه از آن وبلاگهایی بود که بی فکر زیاد یا دو دلی من به عنوان یکی از اولین وبلاگها لینکش را گذاشتم ، شاید مثل وب نوشت علی پارسایی که برایم سد هر نوبتی را میشکند ، حتی اگر صد سالی یک بار آپ شود ؛ بدون فکر به این که خودش اهل لینک کردن نیست یا هست و با توجه به نامش که آزاد کوه بود خودبه خود اول لیست وبلاگهای مورد علاقه ام قرار گرفت .
نگاه زیبای عباس جعفری برایم جالب است . یادتان باشد که طبیعت زیباییهایش را به چشم هر کسی نمی آورد ، اگر چیزی به چشمت آمد که سوای آن بود که همه می بینند و دیده اند پس بدان مورد تایید طبیعتی و برگزیده ای و عباث برگزیده بود تا ببیند تا ثبت کند ، تا نشان دهد به کسانی که میل به زیبایی دارند .
آشنایی ما از سلام علیکی در یکی از مراسم ویزه باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند در مجموعه ورزشی انقلاب شروع شد . لباسی به تن داشت که شما را بیشتر به یاد یوگی ها و برهمن ها می انداخت . شاید همین شد که بیشتر به یادم ماند تا تعقیبش کنم . مگر همه بناست یکدیدگر را چقدر بشناسند ؟ مهم روح است که بزرگ است و از اثر پیداست که دغدغه های روح چیست . از قلم ، از سفر ، از نگاه ، از نگرانی ها و ... .
یاد جمله ای از علی پارسایی افتادم در اخترک B612 :"وقتی که سنت می ره بالا کم کم باید عادت کنی خبر مرگ عزیزانت را بشنوی ....." . هرچند اینجور گم شدنها رو تنها را خود ما هستیم که انتخاب میکنیم اما باز هم برای اونایی که وصل به دلن سخته . به هر حال بارها گفته ام که طبیعی است ، کسی که دائم در طبیعت و ماجراجویی است ، در طبیعت ، ماجراجویانه و اینگونه میرود ، اگر اینگونه نباشد آزرده است : "موجیم که آسودگی ما عدم ماست " .