/**/

/*>*/

تصویر یک­طرفه

1- در
گفت­وگوی جواد طوسی با جعفری جوزانی که در همین روزنامه منتشر شد (پنج­شنبه
17 تیرماه)، طوسی از این جهت، سریال
در چشم
باد
را با ارزش می­خواند که سازنده­اش؛ جوزانی، با نگاهی غیر ایدئولوژیک، به
تاریخ صد ساله­ی اخیر ایران نگاه و به تصویر کشیده است. اینکه آیا نگاه
کارگردان این سریال ایدئولوژیکی بوده یا خیر، باید توسط تاریخدانان و
محقق­های این رشته به نقد درآید اما نکته مهم اینجاست که جدا از تلاش
جوزانی، این خود تلویزیون است که یکی از دستگاه­های ایدئولوژیک دولت­ها
(به­معنای حکومت) است. دستگاهی است که برنامه­هایی آکنده از معناها،
ارزش­ها و ایده­های خاص پخش می­کند. از نظر لویی التوسر کارکرد دستگاه­های
ایدئولوژیک دولت این است که در مردم این میل را ایجاد کنند که به شیوه­های
مقبول اجتماعی فکر و رفتار کنند. نقش اصلی این دستگاه­ها بازتولید
ایدئولوژی حاکم در قالب کردارها و گفتارهای انضمامی سوژه­ها است. ایدئولوژی
این کار را بر مبنای مکانیسم استیضاح انجام می­دهد؛ مکانیسمی که طی آن
افراد را فرا می­خواند تا در موقعیت­هایی که برایشان در نظر گرفته، قرار
بگیرند. کارکرد تلویزیون در مقام گفتمانی ایدئولوژیک، همین استیضاح سوژه­ها
است. بیژن ایرانی،
در چشم
باد
نمونه­ای است از یک مدل آرمانی و ایده­آل ایرانی که در دستگاه ایدئولوژیک
دولت به «نمایش» درمی­آید تا فراخوانی باشد برای پذیرش دیگران. هر اندازه
که جوزانی سعی کرده باشد از این نگاه فاصله بگیرد، اما راهی به بیرون نیست
زیرا داستان او از دستگاهی به «نمایش» گذاشته می­شود، که هر تصویری از آن
همراه و همسو با ایدئولوژی حاکم است؛ از آگهی­های تبلیغاتی گرفته تا
سریال­هایش.

2-
چگونگی خیابان و نوع شهر است که «ایده»ها را می­سازد. «ایده»ها محصول
«شهر»اند. خلاقیت­ها در «خیابان» می رویند. به تعبیر مارشال برمن شهر تجسم
مادی مدرنیته است. شهر زادگاه نظم­ها و ناسازه­ها، فزونی­ها و فقدان­ها و
لذت­ها و مصائب است. اگر بپذیریم «ایده»ها هم علت و هم معلول نظم­ها و
نابه­سامانی­ها هستند، در اینجاست که به خوبی در خواهیم یافت شهر و خیابان
بهترین و تناه مکان ظهور و بروز ایده­ها است. برمن در کتاب «تجربه­ی
مدرنیته» خود با اشاره به تفاوت­های میان سن پترزبورگ و پاریس، اختلاف­های
بنیادین میان داستایوفسکی و بودلر در فهم مدرنیته را ناشی از نوع شهری
می­داند که این دو در آن می­زیستند؛ در آن قدم می­زدند. رضا کیانیان در
اولین صفحه­ی «این مردم نازنین»، از همسر خود به خاطر اینکه چه روزها و
شب­هایی بوده که نتوانسته با او به­راحتی در کوچه و خیابان شهر قدم بزند،
دلجویی و کتاب را پیش­کش او کرده است. کیانیان در کتابش خاطراتی را نوشته
که بیشتر آنها از تجربه قدم زدن و حضور در خیابان و شهر حاصل شده است؛ از
سنندج و رشت و تهران و مشهد و اصفهان گرفته تا لندن و پاریس. ایده­ی «این
مردم نازنین» از زیستن کیانیان در شهر می­آید. خاطره­های او نیز بیشتر حاصل
تجربه­هایی کاملا فردی است؛ در تنهایی او. سوزان سانتاگ در موخره­­ی کتاب
«خیابان یک­طرفه» مقصود بنیامین از تنهایی نه تنهایی در یک اتاق بلکه تنها
بودن در کلان­شهر می­داند. «این مشغولیت آدمی است که در پرسه­زنی­هایش خود
را به خیال روزانه می­سپارد، به همه جا نگاه می­کند، در فکر فرو می­رود و
گشت می­زند.» (موخره­ی سوزان سانتاگ، خیابان یک­طرفه، ترجمه حمید فرازنده،
نشر مرکز، صفحه 90)

--- 

*منتشر در
روزنامه شرق، صفحه آخر {چهارشنبه
23 تیرماه}