ابهام نگاهت
حلق آویز تنهایی‌ام بود
سرفه‌های خاکستری
تاریک ذهنم را
به اندیشه‌ات پیوند می‌زد.
بیرحمانه شتابت بر صورتم نشست
آنگاه که چشم به تو دوختم
و مرثیه مردنم
به یادت هم نیست.