هزار دستان | 4
/**/
/*>*/
1- فوتبالیست
مشهوری برای گل معروف و سرنوشتسازی که سالها پیش زده، خود را مجاز بههر
کاری میداند؛ خود را همچنان حماسهساز، حتی پس از بازنشستگی و خارج از
زمین چمن میداند. با هر جنجالی، با آه و ناله شکوائیهاش را نزد پروردگار
میبرد. سوپراستاری، بهدلیل انتقاداتی که از او شده، بهجای پاسخگویی، با
توسل به مردم، به مردم پشت میکند و بنا بهگفتهاش شکایتاش را پیش خدا
میبرد. و این نه تنها ویژگی افراد شهیر و خبرساز است بلکه طیف وسیعی از
مردم همواره طلبکارند؛ یا از همدیگر یا از پروردگار. مردم کشورهای
توسعهنیافته مردمی «طلبمند» هستند چراکه به علت عدم توانایی ساختارهای
حکومتی دربرآوردن مطالبات حق آنان، مجبورند برای تامین نیازهای خود مداوما
از خداوند طلب کمک کنند و او را متعهد بدانند. در چنین صورتی است که حیات
مذهبی جنبه مردمی نمییابد و همچنان ویژگی الهی خود را حفظ میکند. چون
نیازهای مردم از طریق فرآیندهای قانونی و کانالهای زمینی برآورده
نمیشوند. تودهها خداوند را طلب میگیرند، او را در مقام تنها عنصر توانا
به برآوردن نیازهای خود پیدا میکنند. در چنین فضایی است که مذهب ماهیت
الهی خود را حفظ میکند. حیات مذهبی کشورهای توسعهیافته به لحاظ توانایی
حکومت در پاسخگویی یه مطالبات مردم یک ذهنیت «وظیفهمندی» در بین شهروندان
شکل دادهاست. مردم خود را در برابر خداوند متعهد میدانند و این را وظیفه
نهایی خود میدانند که در جامعه عامل خیر و رفاه گردند. در اینجاست که
مذهب، احیاگر و حیاتبخش میشود و این الزام اولیه پویاییبخشی به هستی
انسانی و اجتماعی است. احساس و درک عقلانی وظیفهمندی در برابر پروردگار
غایت شکوه انسانی و معنابخش حیات انسانی است و این تضمینی بر پویایی
اجتماعی و سیاسی است.
2- آموزش
فلسفه به زبان ساده، خودآموز فسلفه، خودآموز مدیریت، خودآموز روانشناسی و
... اینگونه کتابها امروزه بازار فروش مناسبی برای خود کسب کردهاند.
کتابهایی که بدون هیچگونه پیچیدگی با سادهسازی، پرفروش شدهاند. پیشتر
از این، حدود 15 سال پیش کتابی به بازار آمده بود با عنوان «آموزش فوتبال».
کتابی که با طرحها خود، روش شوت زدن، پاس دادن و سانتر کردن و ... آموزش
میداد. بچههایی که به فوتبال علاقهمند بودند این کتاب را میخریدند و در
خانه و کوچه در حالیکه این کتاب را در دست داشتن سعی میکردند از روی
طرحهای آن تقلید کنند و فوتبال را یاد بگیرند. به همان اندازه که آموزش
فوتبال از روی کتاب غیرممکن بود و است، فراگیری فلسفه و مدیریت و ...
غیرممکن و شاید احمقانه بهنظر میرسد. خرید چنین کتابهایی از منطقی
میآید که میخواهیم یکشبه ره صدساله برویم حتی در حوزهای بهنام فلسفه.
این منطق، منطق«فست فود»ی است که درهمه ارکان زندگی ایرانی رسوخ کرده است.
در دانشگاهها با جزوههای امتحانی، در اقتصاد با میل سیریناپذیر یک شبه
پولدارشدن و دلالی، درورزش با خریدن ستارهها و... . منطق فست فودی محصول
میل جنونوار «سرعت» و «رسیدن» در کوتاهترین زمان است. میلی که به گفته
میلان کوندرا در «آهستگی»، شکلی از جذبه است که انقلاب فنی برای بشر به
ارمغان آورده است. مهم نیست که لای این کاغذها، کتابها یا ساندویچها
چیست، مهم این است که هرچه زودتر لذت بدهد.
3- وجه ممیز
امر «سیاسی» تمایزگذاری بین دوست و دشمن است. این همان منطقی است که در
فوتبال نیز دیده میشود. فوتبال هم تابع منطق برد و باخت است و به همین
اعتبار نیاز به خط کشیدن میان خودی و غیرخودی دارد. همین منطق برد و باخت
در فوتبال را میتوان در جنگها دید؛ که طرفی پیروز میشود و طرف دیگر شکست
میخورد. در بازی/جنگ فوتبال زیبا بازی کردن و یا خوشتیپ بودن بازیکنان به
همان اندازه بیمعناست که در جنگ خوشتیپی یا زیبارویی سربازان بیاهمیت
است. منطق غالبی که در فوتبال جاری است مشمول قواعد حوزه زیباشناسی قرار
نمیگیرد. در جام جهانی 1986 تیم ملی آرژانتین با ارادهای معطوف به پیروزی
–قهرمانی به قهرمانی رسید. در نیمه نهایی، مارادونا با استفاده از دست به
تیم ملی انگلستان گل زد. اگر این قضیه را از منظر اخلاق و یا قواعد حقوقی
نگاه کنیم (همچنان که در این روزها که تب بازیهای جام جهانی است برخی
دوباره این گل و نیز مارادونا را از این منظر مینگرند و مورد انتقاد قرار
میدهند) مارادونا را شیاد و آرژانتین را برای قهرمانی نالایق میدانیم.
شکی نیست که حرکت مارادونا غیراخلاقی و برخلاف قواعد رسمی فوتبال بود اما
او در یک لحظه تن به مخاطرهای داد که میتوانست سرنوشت دیگری برای
مارادونا و آرژانتینیها رقم بزند. حرکت مارادونا پیش از هرچیز با ماهیت
فوتبال پیوند داشت، ماهیت سیاسی آن. چون او در لحظه تصمیم، نه به موازین
حقوقی نظر داشت نه به معیارهای اخلاقی و نه حتی ورزشی. حرکت او را میتوان
به سادگی غیرورزشی خواند، اما به هر تقدیر حرکت او با موازین فوتبال در
مقام یک بازی به مثابه قسمی از جنگ هماهنگ و همخوان بود. مارادونا به
درستی اسطوره فوتبال خوانده شده است چرا که او در لحظه تصمیم تنها به منطق
تمایز بین خودی و غیرخودی، دوست و دشمن و پیروزی در مسابقه (مبارزه)
میاندیشید. پس از او زینالدین زیدان هم در فینال جام جهانی 2006 چنین
مخاطرهای را انجام داد. او با سر به سینه ماتراتزی زد. جدای از اینکه
مدافع ایتالیا چه بر زبان آورد این زیدان بود که مانند مارادونا مرز میان
خودی و غیرخودی، دشمن و دوست را به تماشاگران نشان داد. که این تنها از
اسطورهها برمیآید.
---
*منتشر در
روزنامه شرق، صفحه آخر {چهارشنبه
9 تیرماه}