صدای بهروز رضوی همیشه با خودش حزنی دارد که بی منتهاست...حتی هنگامی که امسال در هنگامه تحویل سال ۸۹ در شبکه چهار داشت غزل حافظ را جوری میخواند که زمزمه اش را تا روزهای سالی که می آید زیر لب داشته باشم...و این روزها توفیق اجباری روزانه ام گوش دادن به نوای رادیو پیام در رفت و آمد های کاری صبح و عصرم شده...جایی که استاد گوینده برنامه صبحگاهی و عصرانه است٬که این تلاقی خوبی با ساعت رفت و آمد من پیدا کرده...نام برنامه ها در خاطرم نمانده ٬اما همین که صدای آشنایش را میشنوم ناخودآگاه ولووم پخش صوت را بالا میبرم٬تا مرز حسادت از دلنشینی صدایش....دیروز عصر صدایش عجیب با طنین صدای ناظری عجین شده بود...جایی که ناظری در تصنیف حیرانی فریاد میزند:
- شوله ی نار عشق ورچی ژه پوسم....