گزارشی از مراسم رونمایی جدیدترین ترجمه منتشر شده از شهرام شیدایی
نزدیک به هفت ماه پس از درگذشت «شهرام شیدایی»، شاعر، داستان‌نویس و مترجم، دوستداران او به دعوت انتشارات «کلاغ سفید» گرد هم‌ آمدند تا چهل‌وسومین سالروز تولد وی را به مناسبت انتشار ترجمه جدیدش گرامی بدارند. «گیل‌گمش در پی جاودانگی» نام دفتری است از اشعار شاعر نامدار ادبیات معاصر ترکیه، «ملیح‌جودت آندای» که شیدایی پیش از آنکه مهمان ناخوانده سرطان جسمش را از حلقه دوستان جدا کند، ترجمه آن را به پایان رسانده و آماده چاپ کرده بود.
شیدایی، متولد 1346، جزو شاعران دهه هفتاد شعر ایران، در دوره حیات 42 ساله خود علاوه بر انتشار دو دفتر شعر با نام‌های «آتشی برای آتش دیگر» و «خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت»، مجموعه داستان «پناهنده‌ها را بیرون می‌کنند» را نیز در کارنامه خود ثبت کرده است. علاوه بر اینها ترجمه شعرهای صالح عطایی(شاعر آذری زبان ایرانی)، اورهان ولی(شاعر اهل ترکیه) و ویسواوا شیمبورسکا(شاعر لهستانی) در بین آثار منتشر شده او جلب توجه می‌کند. کتاب «خواننده کور» که ترجمه اثری است از یک پژوهشگر اهل ترکیه‌ درباره صادق هدایت آخرین اثر چاپ شده شیدایی در دوره حیاتش به حساب می‌آید. وی دوم آذرماه سال گذشته پس از 11 ماه جدال با بیماری سرطان مری درگذشت و در بی‌بی‌سکینه کرج به خاک سپرده شد.
گالری طراحان آزاد تهران میزبان برنامه رونمایی کتاب‌های جدید انتشارات کلاغ سفید بود؛ انتشاراتی‌ای که شیدایی در روزهای سلامت، مدیریت آن را بر عهده داشت. این گالری همانجایی است که اول اسفند 1387 جمعی از نقاشان ایرانی با هدف کمک به تامین هزینه‌های سنگین درمان بیماری شاعر، تابلوهای خود را به فروش رساندند تا اقدام صنفی غیررسمی، اما عمیق و انسانی‌شان را نمایان سازند. اول اسفند 87 و همکاری نزدیک تعدادی از نویسندگان و نقاشان خاطره‌ای ماندگار را در حافظه فرهنگی فرهیختگانی رقم زده است که به‌رغم اندوه ناشی از بیماری یک دوست، بنابه‌گفته منصوره شجاعی، یکی از بانیان آن طرح، تمرین مشارکت‌جویانه و مدنی کم‌نظیری را برای ایجاد نهادهای اجتماعی در غیاب اهرم‌های حمایتی و تامین اجتماعی مناسب به انجام رساندند. این فعال اجتماعی که در برنامه جشن تولد شیدایی سخن می‌گفت، با بیان مطلب بالا یادآورد شد: «تلاش یکایک ما و خود شهرام بر این بود که ضمن احترام به همه جریان‌های خیریه خوش‌نام و معتبر، مرز میان نهادسازی و نمایش قدرتمند هنر و ادبیات را از نوع حرکت‌های مالی خیریه متمایز ساخته و از دیگرسو کاری کنیم که این حرکت اولین و آخرین برنامه مشارکتی‌مان نباشد و این عادت نه فقط برای بیماری و مرگ، که در سلامت و شادخواری نیز ادامه بیابد.»
روحی افسر، مدیر انتشارات کلاغ سفید نیز از نقاشان و هنرمندانی که در روزهای بیماری شیدایی با حمایت‌های خود وی را تنها نگذاشته بودند قدردانی کرد و درباره کتاب‌های منتشر نشده این شاعر و نویسنده فقید گفت: «شهرام ترجمه رمان «انستیتو تنظیم ساعت‌ها» اثر احمدحمدی تانپینار را به صورت کامل به پایان رسانده که متاسفانه این کتاب سال گذشته مجوز نشر دریافت نکرد و ما امسال دوباره آن را برای گرفتن مجوز به وزارت ارشاد خواهیم سپرد. علاوه بر این دو دفتر شعر(یکی فارسی و دیگری آذری) و مجموعه‌ای از داستان‌های منتشرنشده او نیز آماده چاپ است که انتشارات کلاغ سفید وظیفه خود می‌داند به زودی آنها را به صورت کتاب عرضه کند.»
شعر، هویت شیدایی بود
«شعر، هویت شهرام شیدایی بود.» این را عنایت سمیعی، منتقد سرشناس شعر معاصر فارسی گفت و درباره یکی از خصایص شیدایی تصریح کرد: «شهرام آدم به‌جوشی نبود. به سادگی راه نمی‌داد. تلخ بود، ولی چنانچه به درست یا نادرست به کسی دل می‌بست، شهد و شیرین می‌شد. او و دوستانی که داشت در کارنامه به جلسه‌های هوشنگ گلشیری می‌آمدند و حرف حساب می‌زدند، ولی بی‌تحملی نسبت به حرف حساب است که باعث می‌شود امثال شیدایی‌ها نادیده گرفته شوند. من همواره به دوستانم توصیه می‌کنم به هنرمندان غیررسانه‌ای و بی‌حاشیه توجه بیشتری داشته باشند؛ و البته این گفته نافی ارزش‌های هنرمندان مطرح در رسانه‌ها نیست. هنرمندان بی‌رسانه، بی‌حاشیه هم هستند و از همین رو جامعه ادبی و خوانندگان آثار ادبی، آنها را کمتر می‌شناسند.»
شاعر مجموعه «شادیانه‌های روز بهتر» در ادامه سخنان خود به بررسی ویژگی‌های ترجمه شیدایی در حوزه شعر پرداخت و گفت: «شهرام در انتخاب شاعر برای ترجمه وسواس داشت. به سراغ شاعرانی نمی‌رفت که در زبان اصلی هم باید به زور، حرف و حسی از آنها بیرون کشید. انتخاب او در ترجمه شعر همواره پیشنهادی تازه را برای شعر فارسی به همراه داشت. از طرف دیگر تامل شیدایی فقط به شاعرانی که برمی‌گزید تا از طریق آنان پیشنهادی تازه برای شعر معاصر ارائه دهد محدود نمی‌ماند؛ بلکه دقت او در ترجمه به همان اندازه انتخاب شاعر یا شاید بیشتر دارای اهمیت بود.»
«چند سال است که وجه غالب ترجمه‌ها، زبانی است که باید از آن به عنوان زبان ترجمه یاد کرد. در این نوع ترجمه به جای اینکه «زبان» پنهان شود، به رخ کشیده می‌شود. اما شهرام شیدایی با آنکه در اصل ترک‌زبان بود، کاملا فارسی ترجمه می‌کرد و نکته مهم دیگر اینکه شاعران گوناگون را به یک زبان تقلیل نمی‌داد.» سمیعی پس بیان دیدگاه فوق یادآور شد:‌ »ترجمه شیدایی از اشعار هر یک از شاعرانی که دست به ترجمه آثارشان زده دارای ویژگی‌های زبانی متفاوتی است و من اگرچه زبان مبدا هیچ یک از آن اشعار را نمی‌دانم، حدس می‌زنم شیدایی با توجه با سبک هر شاعر، زبانی به فراخور در فارسی آفریده باشد. به عبارت دیگر ترجمه‌های او نه «به روایت» شهرام شیدایی، که «بیگانه‌گردانی» زبان شهرام شیدایی بود.»
فردی که وظیفه یک نهاد را بر عهده داشت
«شهرام شیدایی فردی بود که به تنهایی وظیفه یک نهاد را بر عهده داشت.» فرخ‌ امیرفریار، کتاب‌شناس و عضو شورای سردبیری ماهنامه جهان کتاب این را گفت و به سخنانش چنین ادامه داد: «به دلیل اینکه ما نهادهای فرهنگی پایدار نداریم و معمولا دستگاه‌ها وظیفه خودشان را به درستی انجام نمی‌دهند، خیلی از کارهای فرهنگی به دوش افرادی می‌افتد که لزوما موظف به انجام آن کار نیستند. یکی از این گروه‌ها مترجمان هستند. اهمیت مترجمان در ایران به این نکته برمی‌گردد که آنها صرفا یک برگردان‌کننده ساده محسوب نمی‌شوند. ما اگر به مترجمان شاخص در حوزه‌های مختلف نگاه کنیم، خواهیم دید خود این افراد حسب کتاب‌هایی که برای ترجمه انتخاب می‌کنند، عاملی هستند که باعث اعتماد مخاطب به کتاب می‌شود. در واقع مترجم ورزیده و صاحب‌نظر با انتخابی که برای ترجمه دارد، نقش یک نهاد و دستگاه را هم برعهده می‌گیرد. شیدایی شاعر بود و قابلیت‌هایش را در این عرصه نشان داده بود، اما از طرف دیگر کتاب‌هایی را هم انتخاب و ترجمه کرد که یک نوع نگرش و اندیشه نهفته در پشت این گزینش را نشان می‌دهند. برخی‌ها کتابی را ترجمه می‌کنند چون نویسنده آن در ایران به معروفیت خاصی دست پیدا کرده یا ترجمه‌ای که پیشتر از او به چاپ رسیده با فروش خوبی روبرو بوده، اما شیدایی اینگونه نبود و آثاری که برای ترجمه انتخاب کرد به خوبی می‌تواند ویژگی کارش را نشان بدهد. از طرف دیگر شاعر بودن وی به او کمک می‌کرد تا در زمینه شعر، ترجمه‌هایی لذت‌بخش به مخاطب ایرانی ارائه بدهد. شهرام در عمر کوتاه خود در کنار سایر کارهای مهمش این وظیفه را هم بر عهده گرفت که ادبیات غنی و مهم کشور همسایه‌مان، ترکیه را به ما معرفی کند. او در واقع کار یک نهاد فرهنگی را به تنهایی عهده‌دار بود.»
امیرفریار در بخشی دیگر از سخنان خود به بی‌اعتنایی ایرانی‌ها نسبت به تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشورهای همسایه اشاره و تصریح کرد: «به عنوان مثال ما نمی‌دانیم که چه نقاش یا شاعر مهمی در حال حاضر در ترکیه یا پاکستان زندگی می‌کند. قبل از انقلاب ما از ادبیات ترکیه فقط سه شخصیت را می‌شناختیم. عزیز نسین که کتاب‌های طنزآمیز ساده‌ای می‌نوشت با موضوع فساد و خرافات و عقب‌ماندگی و شاید به دلیل نوعی همانندی برای ما جذابیت داشت و نیز یاشار کمال و ناظم حکمت که استقبالی که از آثار ایندو می‌شد به نگرش‌های سیاسی‌شان هم برمی‌گشت. البته در ده سال اخیر می‌بینیم این سد در حال شکسته شدن است و آثاری از ادبیات کشورهایی مثل هند، ترکیه، ژاپن و چین گهگاه در ایران ترجمه و منتشر می‌شود. رفتار شیدایی در زمینه گزینش و ترجمه نشان داده که او علیه این فضای غالب عمل ‌کرده است.»
شیدایی با کتاب‌هایش مکتب‌سازی می‌کرد
آخرین سخنران نشست، ارسلان فصیحی بود؛ مترجمی که در ایران با ترجمه آثار اورهان پاموک شناخته می‌شود و به تازگی انتشارات کلاغ سفید کتاب «آدم‌های بیرون از صحنه»، نوشته احمدحمدی تانپینار را با ترجمه وی منتشر کرده. فصیحی که قرار بود درباره ترجمه خودش صحبت کند، با حنجره‌ای لرزان و چشم‌هایی مواج گفت: «ترجیح می‌دهم درباره کار خودم صحبتی نکنم و در این فرصت درباره شیدایی حرف بزنم.» 
فصیحی یادآور شد: «شهرام با کتابی که انتخاب می‌کرد و ترجمه‌ای که انجام می‌داد، به نوعی مکتب‌سازی می‌کرد. شیدایی از ترجمه‌های نادرستی که از ادبیات ترکیه در ایران صورت می‌گیرد خیلی ناراحت بود. مثلا یک بار نمونه‌ای را از ترجمه اشعار ناظم حکمت به من نشان داد که در آن مترجم، فعل امر ترکی «کوشون» به معنای «بدوید» را به دلیل شباهت ظاهری،  «قوشون» ترجمه کرده و کل شعر را از بین برده بود. شیدایی می‌خواست با ارائه بدیل‌هایی به مقابله با این بی‌دقتی‌ها بپردازد. در مورد رمانی هم که من ترجمه کرده‌ام باید بگویم که شهرام جرات انجام این ترجمه را در من ایجاد کرد. تانپینار در ادبیات ترکیه جایگاهی را دارد که صادق هدایت در ادبیات ایران. من به‌رغم آشنایی و علاقه قبلی به کارهای او هرگز جرات ترجمه آثارش را پیدا نکرده بودم. شهرام این حس را در من ایجاد کرد و امیدوارم کتاب دیگر تانپینار با نام انستیتو تنظیم ساعت‌ها، کتابی که شهرام واقعا با آن زندگی می‌کرد و با علاقه ترجمه آن را به پایان رساند به زودی مجوز نشر بگیرد.»
 
 
 
 
 
این گزارش شنبه، ۱۲ تیر در صفحه اول ضمیمه روزانه روزنامه اطلاعات چاپ شد.(اینجا)