اول ـ نمی شود آبادانی باشی و بویی از فوتبال نبرده باشی٬هرچقدر هم سعی کنی در فضایی متفاوت خودت را جا بزنی که دور از ترکشهای دلنشین فوتبال قرار نگیری نمی شود که نمی شود...!
دوم ـ روزهای اول تابستان ۸۴ بهمراه دو دوست فیلمسازم پیام پارسا و دانش اقبالشاوی به استادیوم میرویم٬بازی صنعت نفت ـ پیام خراسان٬در مرحله نهایی لیگ یک به جهت حضور در لیگ برتر٬بازی را نفت ۳-۱ برد اما از آنسو تیم شهید قندی با تبانی مقابل راه آهن ۶گل خورد تا آرزوهای نفت و طرفدارانش برای رفتن به دسته برتر چندسالی به تعویق بیافتد...این آخرین باری بود تاکنون که مجال پیش آمد که در آبادان برای دیدن بازی به استادیوم بروم...
سوم ـ دیروز اگر آبادان بودم به حتم قید دیدن بازی یک چهارم نهایی جام جهانی را بین برزیل ـ هلند میزدم و برای دیدن بازی پلی آف لیگ یک به استادیوم میرفتم آنهم در گرمای پنجاه و چند درجه ساعت ۵عصرش...بازی داماش و نفت...
چهارم  ـ ژوگوبونیتوی برزیلی نفت کار خودش را کرد و داماش ۵ ـ ۱ مغلوب شد ٬گام بلند نفت برای حضورش در لیگ برتر،کاری به آن ندارم که پس از صعود تیم مدیران باشگاه و اعضای تیم و...همه خود را سربلند حس میکنند تا یک فصل را در لیگ برتر بگذرانند و شاید مثل دوره های قبل زنگ تفریح تیم های دیگر لیگ برتری شوند و باز به لیگ یک بازگردند و یویو وار همچون این چند دوره بالا و پایین بروند...حرف های دیگری هم هست...زمانی که با دانش اقبالشاوی بر روی فیلمنامه "فوتبال به سبک آبادانی" کار میکردیم در مراحلی در مقابل آدم هایی قرار میگرفتیم که فوتبال صنعت نفت تمام هویت شهری و اجتماعی شان را شکل میداد...آدمهای کوچه و بازاری که صادقانه تکذیب رقمهای دریافتی چندصد میلیونی بازیکنان محبوبشان را باور میکردند و در انتظار بازی متعصبانه ایشان روی سکوهای سیمانی داغ شده از آفتاب جنوب متوهمانه حسرت روزهای طلایی فوتبال را میخوردند...روزهای حمید برمکی٬پرویز دهداری٬ابو قاسمپور٬عبدالرضا برزگری....زمانی که دیگر بودن آقا سالیا برایشان افسانه شده بود....چه برسد به اینکه سراغ حکیم عوده پور و غلام روئین تن را از نسلی میپرسیدند که سراغی از گذشته نداشتند...سهم این مردمان ازین صعود و بالا رفتن چند ریال است...؟
پنجم ـ بالاخره برزیل به زمین سفت خورد!تیمی که در طی ۵دوره قبلی جام جهانی(زمانی مقارن ۲۰سال) فقط ۴بار بازنده از میدان بیرون رفته بود...که در ۳بارش عملاً تحقیر شده بود (آرژانتین در سال ۱۹۹۰و فرانسه در سالهای ۱۹۹۸و ۲۰۰۶) که در این سه باخت نقش مارادونا و زیدان بیش از ضعف طلایی پوشان بچشم می آمد٬دیروز اما برزیل مقهور خودش شد تا مرثیه رویای قهرمانی دوباره اش را اینبار کارلوس دونگا بسراید البته با سازی که فلیپه ملو برایش کوک کرد! چهاربازی قبلی برزیل در این تورنمنت در مقابل تیمهایی بود که در قاره خودشان در مکانی درجه ۲قرار میگیرند٬اگر بهترینشان را پرتقال بدانیم برزیل حتی نتوانتست یک گل هم در مقابلش بزند٬انتظار بی جای ایجاد شده در پیرامون این تیم و توهم شکست ناپذیریشان آنها را در مقابل هلندی قرارداد که فوتبالش را بشکلی اصولی (به قول قدیمی ها مدرسه ای) بازی میکند و در ۲۳بازی قبلی خودش در اروپا نباخته بود... اعتراف میکنم که از حذف برزیل ذوق فراوانی کردم! و در عین حال حذف غنا مغمومم کرد....
ششم ـ روزهای فوتبالی جام جهانی مثل روزهای پیش از انتخابات هر۴سال یکبار تکرار میشود...که البته گمان نمیکنم که این دومی هیجان و یکدلی اش آنچنان قابل تداوم دوره ای باشد!