طریق آزادمردی 3
بلاگ
آزادمردی و رفتن
ماندن یعنی دلبستگی، دلبستگی یعنی ریشه دواندن در خاکی یا وطنی، خانه ای یا که تنی. ماندن یعنی ندیدن جاده ها و غروبهایی که تمام زیبایی شان به تنها بودن و مسافر بودن بیننده شان است که آن جاده ها را بیننده شان زیبا می کند و نه درختانش.
رفتن را تنها آزادمرد تاب تحمل دارد- آزاد، بی ریشه، بی قید، بی اعتنا و تنها- بدون چشم انتظاری، بدون چشم انتظار- بدون حامی- سخت است طریق آزادگی سخت است. نمی توانی پیدایش کنی و مریدش شوی که شناختنی نیست.
گاه توی تاکسی با لبخند جواب حرافی راننده را می دهد و گاه کنج قهوه خانه روزنامه بدست قلیان میکشد و تو، توی خود خاص پندار جزیی از عوام می بنداری اش.
نشانه و مارک ندارد نه خود نمایی جوجه روشنفکران را دارد و نه تکبر درویشان را.
سبکِ سبک است. و تمام بار سنگینش همنگام رفتن کتابها هستند و تمام داری اش نیز. نه دلتنگی برای مبدا دارد و نه امید معجزه ای از مقصد- نه بی قرار دوستان سابق است و نه امیدوار به پیدا کردن گمشده ای-می رود تا همیشه-