اهمیت نگاه عکاس در عکاسی
یک عکاس ممکن است همه چیز را درباره کادربندی و نورسنجی بداند و دوربین و لنزهای خوبی هم داشته باشد، اما در عکسهایش نشانهای از «نگاه ویژه» یا «دید مخصوص» وی به چشم نخورد. داشتن حس نسبت به موضوعی که از آن عکاسی میکنیم، اطلاعات جانبی و هرچه گستردهتر در آنباره و وجود نگرش و ذهنیت عمیقتر نسبت به پیرامون، مواردی است که بیشک در عکسهای عکاسان بازتاب مییابد و در رتبهبندی هنریشان تاثیر میگذارد.
احساس میکنم آدمهای فعال در عرصههای هنری غیر ادبی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: آنهایی که رمان و داستان پیشگام جهان را میخوانند و آنهایی که با رمان و داستان و شعر بیگانهاند. چنین احساس میکنم که مثلا مجسمه یک مجسمهساز یا عکس یک عکاس یا پوستر یک گرافیست که مطالعاتی در زمینه رمان دارد، از نظر هنری اثری عمیقتر و چندلایهتر و پراحساستر و پراندیشهتر خواهد بود تا اثر هنرمند فنیتری که نسبتی با ادبیات دنیا برقرار نکرده است.
گفته میشود عکسهای خوب عکسهایی هستند که قصهای را بیان کنند. عکسهای خبری بیشتر اوقات قصهای ساده را تعریف میکنند. خود قصه وقتی ارزش بیشتری پیدا میکند که متوقف به یک لایه نباشد؛ یعنی بشود به عمق آن نفوذ کرد و هر خواننده حسب لحظه، گرایش و میزان مطالعات خود به دریافتی خاص از آن برسد. قصه نهفته در پس عکس نیز چنین است: عکسی را در نظر داشته باشید که بیآنکه دلیل معین و قابل بیانی داشته باشیم، میتوانیم بارها به آن نگاه کنیم. حتی لازم نیست بتوانیم لایههای موجود در پشت تصویر را شرح و تفسیر کنیم. همین که میتوانیم بارها به عکسی نگاه کنیم نشان میدهد ناخودآگاه ما در حال تامل در تصویر و واکاوی آن است. لایههای قصه یک عکس مثل لایههای یک شعر یا داستان میتواند با ابهام توامان باشد؛ ابهامی که لذت میآفریند و مخاطب را پس نمیزند.
به عکس زیر نگاه کنید. عکاس آن نه دوره عکاسی دیده و نه اطلاعاتی علمی درباره کادربندی دارد. دوربینش هم یک دوربین دیجیتالی کاملا ساده است. حتی عکس را میتوان نتیجه یک شکار ساده لحظه دانست، اما نمیتوان لایههای مبهم موجود در پس آن را انکار کرد. عکس را از اینجا و از فتوبلاگ عکاس برداشتهام.در همان فتوبلاگ که به نام رها دلدار ثبت شده و من حسب اطلاعات شخصی میدانم همه عکسها متعلق به خود اوست، عکسهای دیگری هم هست که باز لایههایی مبهم و قصههایی لایهدار را در خود نهان دارند؛ لایهها و قصههایی که از دید ویژه عکاس نشاءت گرفته و از احساسی خاص و رازآلود در پس این تصاویر ساده خبر میدهند. مثلا به تصاویر زیر توجه داشته باشید که متاسفانه من نتوانستم آنها را به صورت سهگانههای کنار هم روی صفحه وبلاگ قرار بدهم. البته ممکن است از نظر فنون عکاسی این تصاویر خیلی مبتدی یا ساده به نظر برسند؛ آنچه مد نظر من است نگاه اختصاصی عکاس است به پیرامون خودش: اینجا اینجا اینجا و اینجا را ببینید.همین شخص که سابقه خاصی در عکاسی ندارد و در مقابل سالها با ادبیات جهان همدم بوده، توانسته بود در مراسم تدفین شهرام شیدایی(سه یا چهارم آذر ۸۸) عکسهایی را ثبت کند که باز نشان از تعلقات و نگرشهای شخصی وی داشته است. به عنوان نمونه دقت وی نسبت به دستهای روحی افسر بر سر مزار شهرام در عکس زیر جلب توجه میکند:در هر حال امیدوارم کارهای عکاسان غیرحرفهای دورهندیده نیز از نگاه مخاطبان پنهان نماند تا روایت تصویری انسانهای امروزی از زندگی امروزیمان گامی باشد برای شکلگیری تمامعیار مدرنیته در ایران.چند مجموعه دیگر از همان فتوبلاگ: اینجا اینجا و اینجا