مدت زمانی است دیگر انگیزه نوشتن از افراددارای معلولیت ندارم واگردرخواست دوستی بامرام نبود ترجیح می دادم ننویسم چرا که بدنبال هرنوشته ای هزاران امال وََآرزو نهفته است ومن برای مشغولیت وروزمرگی نای نوشتن ندارم بلکه هدفم از دنیای وب رساندن فریادهای فروخفته افرادی بود که شایدمن ازنمونه توانمندهای آنها باشم واگر بخاطر تجربه ای انگیزه نوشتن پیدا کرده بودم ولی بیشتر هدفم امثال خودم بود که حتی جرات نوشتن وگفتن نداشتند وباید بسوزند وبسازند!!
دردنیایی که باندگراییها چه درشکل مذهبی وغیرمذهبی آن غوغا می کند وهرکسی ساز خودرا می زند ودردنیایی که ملیونها افراد دارای معلولیت در انبوه مشکلات طاقت فرسا گیرکرده اند ولی مدیران جامعه آنها با فراموشی درون خانه دم از مدیریت جهانی میزنند !! واگر صدای فروخفته ای نیز بترکد برچسب نفاق وفتنه گر می زنند !! ودردنیایی که دلار وپول چشمان پلید دنیاگرایان مقدس ماب را کورکرده است وگوششان راکر نموده است آیا می تواند گوش شنوایی هم برای درددلهای افراد دارای معلولیت وجودداشته باشد؟!!
خدایا اگر افرادی مثل من نفس می کشند ودردنیای تزویر مدعیان خدمت دست وپا می زنند ولی باصورت سرخ عزت نفس خود نگه می دارند تنها وتنها برای امید به فضل وکرم بی نهایت تو می باشد خدایا آنان که خودراازجنس آتش می دانند ودرلباس تظاهر ادعای خدمت به دلشکستگان حریم کبریایت می نمایند شاهد باش که دروغ می گویند ونیت آنها نیز ناصواب می باشدو....