قصه نقاشی های یک نسل رویا پرداز و یک نسل واقع بین
به لطف مادرم که دفتر های یادداشت و کتاب های دوره کودکی و مدرسه را برایم از انباری بیرون آورده توانستم نقاشی های قبل از دبستان و دبستان خودم را ببینم . همه جا پر بود از رود و درخت . خانه های ویلایی شیروانی دار . دخترهایی که میان گل ها ایستاده بودند و به رودی نگاه می کردند که از وسط آن به اصطلاح خانه می گذشت . فقط نقاشی های من این قدر رویایی نبود . یادم هست همیشه وقتی از ما می خواستند خانه بکشیم تصویر بالا را می کشیدیم . انگار خانه هایی که خودمان در آن زندگی می کردیم خانه نبود . فقط خانه آنت و لوسیمی و فلونه را خانه می دانستیم و تحت تاثیر همان کارتون ها بود که این قدر رویا پرداز بودیم و برای نقاشی کشیدن یک راست سراغ رویاهایمان می رفتیم . اما حالا وضعیت فرق دارد . نقاشی های سیاوش و کیارش< خواهر زاده هایم > و همسالانشان را که می بینم تفاوتی جدی با نقاشی های نسل خودمان احساس می کنم . در نقاشی های آنها خانه ها شبیه خانه هایی هستند که در مسافر کوچولو نشان می داد . یک ساختمان با انبوهی پنجره . آپارتمان . خیابان های پر از ماشین . دود .از رود و گل و ویلا و ... خبری نیست . این فاصله نسل آرمان خواه و رویا پرداز ما بود تا نسل واقع بین و رئال جدید . ما به اینجا رسیدیم . آرمان خواهانه نیست اگر امید داشته باشم آنها به جای بهتری برسند ؟