نکاتی درباره کتاب «زندگی روزمره در ایران مدرن»
زندگی روزمره در حاشیهزندگی روزمره در ایران مدرن هاله لاجوردینشر ثالتچاپ اول: ۱۳۸۸تعداد صفحات: ۱۷۲ صفحهقیمت: ۳۶۰۰ تومان 1- در برابر چاپ چنین کتابهایی همانند «زندگی روزمره در ایران مدرن با تأمل بر سینمای ایران» همواره دو موضع متفاوت وجود دارد. دستهای بهطور کلی اینگونه کتابها را بیحاصل میدانند. از نظر آنان نویسندگان این دست کتابها در حقیقت بین هنر سینما و شاخههای مختلف علوم انسانی از جمله فلسفه، جامعهشناسی، علوم سیاسی و ارتباطات رابطه برقرار میکنند و از طریق نظریههای رایج در علوم انسانی به تحلیل آثار سینمایی میپردازند. طبعاً در این تحلیلها، معیارهای زیباییشناسی سینما گاه به حاشیه میرود و در عوض مؤلفههای نظریههایی از علوم انسانی که برای تحلیل فیلم به کار رفتهاند برجسته میشوند؛ این را پاشنه آشیل چنین آثاری میدانند. اما نظرگاه دیگری در خصوص این آثار نیز وجود دارد. این سنت قدیمیست در غرب که آثار هنری بهویژه سینما را از دریچه علوم انسانی ببینند؛ تحلیل و تفسیر کنند. بهطور مثال تحلیل نمایش ترومن (پیتر وبر، 1998) براساس نظریه سیاسی و جامعهشناسانه «جامعه کنترل» (1995) از ژیل دلوز، پرداختن به مقوله آزادی بیان بهعنوان یکی از بنیانهای اندیشه لیبرال در بررسی فیلم مردم علیه لری فلینت (میلوش فرمن، 1996)، تحلیل ارباب حلقهها بر مبنای نظریههای فمینیستی، بررسی مفهوم ایدئولوژی در ماگنولیا (1999)، تحلیل تریلرهای سیاسی با استفاده از روش پژوهشی تحلیل گفتمان و بررسی صنعت فیلم امریکا براساس مکتب اقتصاد سیاسی، تعدادی از عناوین مقالههای پژوهشی است که میتوان در بسیاری از مجلههای معتبر حوزه علوم انسانی از جمله نشریه بینالمللی مطالعات فرهنگی، نشریه ارتباطات بصری، نشریه تحقیقات ارتباطات و نشریه علم و تکنولوژی و جامعه یافت. در یک دید کلان بومی نبودن بیشتر این نظریههای علوم انسانی بهدلیل ضعف نظریهپردازی در این حوزه در ایران، در کنار طبقهبندی سینما تنها بهعنوان شاخهای از هنر و در نظر نگرفتن آن بهعنوان یک رسانه تأثیرگذار، سبب شده که نگارش این دست از کتابها چندان رایج نباشد. از یک سو نشریات و کتب سینمایی ایران از دیرباز اساساً در کنار اطلاعرسانی و نیز پرداختن به موضوعات عامهپسند، پرداختن به سینما را از زاویه معیارهای زیباییشناسی ترجیح دادهاند و از سوی دیگر نشریات، کتابها و بهطبع نویسندگان آثارعلوم انسانی نیز غالباً سینما را بهطور عام و سینمای ایران را بهطور خاص، واجد ارزش برای تحلیل و بررسی ندانستهاند. (البته میتوان به آثار باارزشی که در سالهای اخیر دراینباره بهچاپ رسیده اشاره کرد. دو شماره از فصلنامه «ارغنون» از این دسته است.)2- کتاب «زندگی روزمره در ایران مدرن با تأمل بر سینمای ایران» نوشته هاله لاجوردی پژوهشی است بر یکی از مقولات بحثبرانگیز جامعهشناسی. نویسنده در این کتاب قصد دارد تا شناختی از ایران معاصر در دهه گذشته به دست آورد و در این راه از سینما بهعنوان یکی از عرصههای بازنمایی با قابلیتی هنری بهره برده است. از همینرو نویسنده با انتخاب شش فیلم از دهه 70 میکوشد تا با رویکردی مبتنی بر نظریه انتقادی روایتی از ایران معاصر در دهه 70 ارائه دهد. علیرغم این هدف و با اتخاذ رویکرد و روشی نظری در این روایت نه با مدرنیتهای خاص ایرانیان مواجه میشویم و نه با تفسیر یا تفاسیری که برآمده از یک فردیت ایرانی باشد بلکه با روایت دوپارهای روبهرو هستیم که در پاره اول آرای متفکران نظریه انتقادی چندباره گفته میشود و در پاره دوم هم تفاسیری هستند که همچنان میل به نظریههای محلی نظریهپردازان بخش اول دارند. با این حال نباید فراموش کرد که پژوهشهایی از این دست، چه در حوزه جامعهشناسی و بهخصوص در حوزه سینما، اولین گامها برای ارائه روایتی از ایران مدرن هستند و قابل تقدیر، با این وجود نمیتوان چشم بر روی نقصهای کتاب بست. نکته ابتدایی که میتوان بدان اشاره کرد این است که این کتاب پیش از این بهعنوان پایاننامه مقطع دکتری رشته جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران عرضه شده است؛ پس کتاب بر مبنای الگویی شکل گرفته است؛ الگوی پایاننامههای دانشگاهی. 3- که البته این بهخودی خود ضعف نیست اما زمانیکه به فهرست کتاب و نیز حجم هر بخش از مباحث نگاهی میاندازیم به نکات جالب توجهای میرسیم. کتاب «زندگی روزمره...» در دو بخش به همراه مقدمه تألیف شده است؛ بخش نخست شامل سه مبحث: 1- زندگی روزمره 2- نظریههای انتقادی زندگی روزمره (هانری لوفر -اگنس هلر و هلر و اندیشه انتقادی) است. بخش دوم کتاب هم به تفسیر شش فیلم از دهه 70 سینمای ایران (کاغذ بیخط، سارا، دو زن، چتری برای دو نفر، لیلا و زیر پوست شهر) میپردازد و قسمت پایانی با عنوان «ما انسانهای مدرن» که در فهرست ذیل بخش دوم قرار گرفته است اما نویسنده در مقدمه با عنوان «بخش» از آن نام برده است. پس از این فهرست به مقدمه کتاب میرسیم که در نخستین سطور آن با طرح کلی کتاب آشنا میشویم؛ «این کتاب تلاشی است برای فهم زندگی روزمره ایران از دهه 1370 به بعد و میانجی این فهم بازنمایی است که سینما از زندگی روزمره ایرانیان به دست داده است...هدف اصلی من بررسی مقولهای است که درحال حاضر اهمیت جامعهشناختی دارد...».(ص 7) با چنین سرآغازی و نیز از عنوان کتاب برآن میرود که نویسنده از «زندگی روزمره»، «ایران مدرن و سینما» (سینمای ایران در دهه 70)، در حوزه جامعهشناختی، با رویکرد و ابزار نظری انتقادی عبور خواهد کرد که البته عبور نمیکند. اگرچه کتاب حاضر نسبت مستقیمی با مخاطبان سینمای ایران ندارد اما با مطالعه نخستین صفحه کتاب «زندگی روزمره...» مخاطبان متون و کتب سینمایی سر ذوق میآیند. اما نکته جالب اینجاست که نویسنده هم همراه مخاطبین ذوقزده میشود. این شعف را در صفحه دوم مقدمه میبینیم؛ «استفاده از سینما برای بازنمایی زندگی روزمره تا حد زیادی بر سبب تسلط و علاقه بیشتر من به این عرصه هنری نسبت به دیگر عرصههای هنری بوده است...از اینرو این انتخاب را از یک سو میتوان خود خواسته قلمداد کرد ولی از سوی دیگر دلبخواهی نیست زیرا هنر سینما در ایران در دو دهه اخیر به تأثیرگذارترین و مهمترین هنرها بدل شده است...تردیدی نیست که هنر، مهمترین عرصه بازنمایی زندگی روزمره است چه بسا میتوان گفت اساسا این امر محل مناقشه نیست ولی در این مورد باید توضیحاتی داده شود.» (ص8) اما همین صفت عالی «تردید»ناپذیر که حمل بر هنر شده است و نیز هیچگونه مناقشهای را در برابر آن نیست نیمی از حجم کتاب را بهخود اختصاص میدهد. که اگر نزد نویسنده تردیدی وجود داشت و محل مناقشه بود چه اندازه از کمیت کتاب را به آن میداد؟! در نهایت میبینیم که این توضیحات تحت عنوانهای هر مبحث در بخش نخست کتاب وضعیتهای جدیدی مییابند و آنچه این توضیحات را حجیمتر میکند نظریههای انتقادی بهویژه نظریههای انتقادی زندگی روزمره است. که البته این به معنی دستکم گرفتن ضرورت نظریه و روششناسی در تحقیق و پژوهش یا سادهانگاری نسبت به تأثیر نظریههای انتقادی و اندیشه انتقادی در علوم انسانی نیست اما غلبهای که حجم توضیحات مورد اشاره نویسنده و تشریح نظریهپردازان نظریههای انتقادی بهخصوص درباره زندگی روزمره در کلیت کتاب یافته است، عجیب مینماید. همانطور که آمد نویسنده در مقدمه کتاب از تسلط و علاقهاش به سینما گفته اما آنچه مخاطب درک میکند غیر از این است؛ نویسنده تسلط و علاقه وافری به گفتن و دوباره گفتن نظریههای انتقادی درباره زندگی روزمره با تکیه بر آرای هانری لوفر و اگنس هلر و تطابق آرای این دو با آرای یورگن هابرماس دارد. حتی اگر شکی در علاقه و تسلط نویسنده به سینما نبریم (که در اینجا قابل اثبات هم نیست) در مقابل حتی به یک منبع مکتوب یا غیرمکتوب مربوط به حوزه سینما در میان منابع پرشمار کتاب برنمیخوریم. حال این از تسلط نویسنده به عالم سینما در مفهوم عام و خاص آن (چه در مورد سینمای ایران و چه سینمای جهان) است و یا از بینیازی وی از هرگونه رجوع به منابع سینمایی؛ این نیز قابل اثبات نیست.4- پیش از این آمد که یکی از ضعفهای چنین آثاری به حاشیه رفتن معیارهای زیباییشناسی سینما و در عوض برجسته شدن مؤلفههای نظریههایی از علوم انسانی که برای تحلیل فیلم به کار رفتهاند، است. در این کتاب نیز تاکید زیاد بر مباحث نظری غیر سینمایی باعث شده تا موضوع اصلی تا میانه راه مغفول باشد. که آن هدفی که مدنظر نویسنده بوده، همانا «فهم زندگی روزمره مرد ایران با میانجی سینما» نشانی از آن دیده نمیشود. و جالب این که این همان نقصانی است که نویسنده خود از آن سخن میگوید اما خود در دام آن میافتد؛ «ارائه روایتی از پروبلماتیزه شدن زندگی روزمره در دوران مدرن گافی است که متفکران و منتقدان و جامعهشناسان انتقادی بیشتر کشورهایی که در زمینه علوم اجتماعی موفقیت و اشتهار جهانی بهدست آوردهاند کار خود را از آن آغاز کردهاند. در مقابل ما در ایران اندیشههای این متفکران را در دورههای متفاوت فکریشان مطالعه میکنیم نقدهای آنان را با یکدیگر به بحث میگذاریم و این و یا آن موضع نظری آنان را اتخاذ میکنیم ولی اغلب به این نکته بسیار ساده ولی اساسی توجه نمیکنیم که علت این همه اشتهار و سهم عظیمی که آنان در بهبود یا تغییر زندگی مردمان کشور خود داشتهاند در وهله نخست حاصل تأمل و تفکر آنان درباره جامعهای بوده است که در آن متولد یا زندگی کردهاند.» فرآیند روزمرهای را که نویسنده در مطالعات، تأملات و تفکرات متفکران و منتقدان و جامعهشناسان ایرانی به آن اشاره میکند و توجه دیگری را به تأمل و تفکر درباره جامعه خودمان جلب میکند در بخش اول کتاب که نیمی از کلیت کتاب را در بر میگیرد دیده نمیشود. در حالیکه باید سه مبحث زندگی روزمره، نظریههای انتقادی زندگی روزمره (هانری لوفر -اگنس هلر -هلر و اندیشه انتقادی) و روششناسی نظریه انتقادی، مختصر، موجز و مؤثر در مقدمه برشمرده میشدند تا مخاطب با دوره مطول دورههای متفاوت فکری انیشمندان کشورهای اروپایی روبهرو نشود. در مقابل عناصر نظریههای انتقادی و تفسیر فیلمها که تنه کتاب را شکل دادهاند با توضیحات بیشتری از آن چه هست میآمد تا مخاطب با روایتی پروبلماتیزه شده از زندگی روزمره ایران در دوران مدرن که از تفکر و تامل نویسنده درباب جامعه خویش است روبهرو شود. 5- به ابتدای نوشته باز میگردیم. با وجود چنین نقصهایی، کتاب «زندگی روزمره در ایران مدرن با تأمل بر سینمای ایران» اثری ارزشمند است. بهویژه برای دانشجویانی که در حال نگارش پایاننامه و رساله خود هستند. با اینگونه آثار و چنین کوششهای فکریست که دیوار بیاعتمادی میان هنر بهخصوص سینما با دیگر رشتههای علوم انسانی برداشته میشود.* این یادداشت امروز در روزنامه بهار به چاپ رسیده است. [Pdf