در نشست هفتگی شهر کتاب مرکز به نقد گذاشته شد: ریشههای زنستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی
«آیا ادبیات کلاسیک فارسی توانسته تصویری واقعی از زنان ارائه کند یا میراثبر جامعهای بوده که در آن عقل مذکر حکومت میکرده است؟» پرسش فوق پرسش محوری نشستی بود که با هدف بررسی و نقد کتاب «ریشههای زنستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» در شهر کتاب مرکزی تهران برگزار شد. البته اثر مذکور هم، طبق گفته مولف در پی جستجوی پاسخی مستدل به همین سوال و با هدف ابهامزدایی از نوع نگرش شاعران بزرگ ادبیات فارسی نسبت به زنان نوشته شده. مولف، مریم حسینی، استاد رشته زبان و ادبیات فارسی، در معرفی کتابش با اشاره به مطلب بالا گفت: «بررسی کل تصاویر عرضه شده از زن در ادبیات فارسی یا تعمق در همه وجوه سیمای زن مورد نظر من نبوده و بیشتر کوشیدهام بخش زنستیزانه این ادبیات را استخراج و نمایان کنم.»
«اگر به تاریخ فلسفه شرق و غرب هم نگاه کنیم، غیر از اینکه خواهیم دید اکثر قریب به اتفاق آثار فلسفی توسط مردان نوشته شده، متوجه خواهیم شد فلاسفه، از افلاطون و ارسطو تا معاصران، اکثرا دیدگاه مثبتی نسبت به زنان نداشتهاند.» «علیاصغر محمدخانی»، نخستین سخنران نشست با بیان جمله بالا تصریح کرد: «در مورد تاریخ هم بارها شنیدهایم که تاریخ نه تنها توسط مردان نوشته شده، بلکه تقریبا همیشه درباره مردان هم بحث کرده و زنان سهم اندکی از آن داشتهاند.»
این پژوهشگر ادبیات کلاسیک فارسی در ادامه سخنانش به چهار عرصهای اشاره کرد که مولف در ساحت آنها به جستجوی نشانههای زنستیزانه پرداخته و این چهار مورد را چنین نام برد: عرصههای فلسفی، دینی، دنیای رمزپردازانه ادبیات فارسی و روایتها و حکایتهای ادبی.
وی در بیان جنبه فلسفی زنستیزی، باور قدما به مذکر بودن عقل، آسمان و خورشید و در مقابل، اعتقادشان به مونث بودن نفس، زمین و ماه، به عنوان موارد پستتر، را منشاء این باور برشمرد و در خصوص نگرش دینی، ضمن تایید آنچه در متن کتاب آمده تاکید کرد: «دین بودا جایگاهی برای زن قائل نبوده؛ در آیین زرتشتی هم زن موجودی پستتر از مرد به حساب میآمده و باورهای هندوان نیز دارای نشانههای برجسته زنستیزی بوده که بر بخشی از ادبیات کلاسیک فارسی هم تاثیری قابل مطالعه برجای گذاشته. اما اسلام در قیاس با ادیان مذکور و همچنین در قیاس با یهودیت جایگاهی والاتر را به زنان اختصاص داده است.»
محمدخانی به مقوله رمزهای جاری در ادبیات فارسی هم اشاره کرد و گفت در این ادبیات «نفس» نشانه زن است و «عقل» نماد مرد؛ زن زمینی است و مرد آسمانی. او در تشریح موضوع چهارم با استناد به آنچه در متن کتاب آمده گفت: «حکایتها و روایتهای مورد بررسی که بیشتر به فاصله قرنهای ششم تا دهم تعلق دارند، طبق نظر مولف به دو دسته تقسیم شدهاند: نخست آثاری که دارای منشاء هندی هستند؛ مثل طوطینامه، سندبادنامه، کلیه و دمنه، جوامعالحکایات و... که وجهه زنستیزانه این آثار بسیار قویتر است. اما دسته دوم حکایتهایی هستند که ریشه ایرانی دارند و بهرغم نگرش مردانه موجود در آنها، در مقایسه با دسته اول بار زنستیزانه کمتری داشتهاند؛ مثل: سمعک عیار، بختیارنامه، بهارستان، لطایفالطوایف و مرزباننامه.»
زنستیزان، زنگریزان و زنستایان
«زنستیزان، زنگریزان و زنستایان» این مبنای تقسیمبندیای است که مولف کتاب «ریشههای زنستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» کوشیده شاعران را در یکی از آن سه دسته جای دهد. محمدخانی، دبیر سابق شورای گسترش زبان فارسی با بیان اینکه کتاب در برخی موارد نیازمند عرضه بحثی گستردهتر و نمونههایی بیشتر بوده گفت: «ما باید در این بخش مواردی همچون تاثیر فرهنگ عامه بر باور شاعران و موقعیت تاریخی و شرایط جغرافیایی سرایندگان را هم مد نظر قرار دهیم و دیگر اینکه ابیات نه به صورت مجزا، که باید در بستر کل داستان مورد ارزیابی قرار بگیرند. به عنوان مثال ممکن است ابیاتی به صورت مجرد در مذمت زنان از نظامی نقل شود، اما با مراجعه به متن کامل اثر مشخص میشود که این سخنان از زبان دشمنان لیلی نقل شده و دیدگاه شاعر نیست؛ البته در خصوص مورد اخیر مولف کاری درخور را ارائه کرده ولی در خصوص دو مورد اول، کتاب بایستی بسط بیشتری پیدا میکرد.»
مریم حسینی، مولف کتاب و دومین سخنران نشست، به بیان نمایی کلی از کتابش پرداخت و آن را محصول دغدغههایی دانست که در اثر تدریس برای دانشجویان رشته مطالعات زنان با آنها دست به گریبان بوده. کتاب مورد بحث هشت فصل دارد و فصل نخست آن چنین نامگذاری شده: «جلوههای زنستیزی». حسینی اینطور شرح داد: «در آغاز کتاب کوشیدهام تا به نحوه پیدایش زنستیزی در ادبیات فارسی بپردازم. ما چه تعریفی از زنستیزی داریم و این تعریف چقدر با مفهوم زنستیزی غربی انطباق دارد؟ بر همین اساس ضمن تاکید بر نسبی بودن مفاهیم مطروحه سه مفهوم اصلی را مورد توجه قرار دادهام: زنستیزی، زنگریزی و زنستایی.»
این پژوهشگر ادبیات عرفانی که پیشتر کتاب «نخستین زنان صوفی» را نیز به چاپ رسانده درباره فصل دوم کتابش گفت: «عنوان این فصل را گذاشتهام خاقانی زنستیز و نظامی فمینیست. برای نوشتن فصل حاضر کلیه آثار هر دو شاعر با چشمانداز مورد اشاره مطالعه شده و نکته جالب اینکه این دو بهرغم تفاوت دیدگاه درباره زنان، در یک عصر و در فاصلهای اندک از هم زندگی میکردند و روابطی دوستانه داشتند. قصد نادیده گرفتن ارزشهای ادبی خاقانی را ندارم، اما متاسفانه به عنوان نمونه وقتی او از مرگ دخترش سخن میگوید از این حادثه ابراز خرسندی کرده و همزمان خود را به واسطه تولد او ناراحت نشان میدهد. انتساب این شعر و اشعار مشابه به خاقانی هم هرگز توسط مصححان مورد تردید قرار نگرفته. ارزیابی کلی از دیوان خاقانی نشان میدهد زن در ذهن او دارای باری منفی بوده. اما نظامی گونه دیگری میاندیشد؛ چندانکه عروسان شعری او در بالاترین جایگاه کلام نشستهاند و شاید بتوان شیرین را شاهدخت شعر داستانی فارسی نامید. زیبارویی که خردمندترین شخصیت آثار نظامی است، اهل عدالت و دانش و راستی و در مقایسه با مرد مقابلش، خسرو، در رتبهای بالاتر قرار میگیرد.»
فردوسی و عطار در ردیف زنستایان
حسینی که یکی از فصلهای اثرش را به شعرهای حماسی اختصاص داده با بیان اینکه همواره از طرف دانشجویان با این پرسش مواجه بوده که آیا به واقع فردوسی گوینده آن ابیات زنستیزانه بوده یا نه، تصریح کرد: «مطالعات همه شاهنامهپژوهان نشان میدهد که قطعا فردوسی در گروه زنستیزان قرار ندارد. شاهنامه یکی از برجستهترین آثاری است که زنان در آن از جایگاهی ممتاز برخوردارند. اما علت این سوءتفاهم یا تعدادی از ابیات الحاقی است که در اصل سروده فردوسی نیست یا در روایت داستانی از قول شخصیتها به زبان آورده شده.»
مولف، مرتبه زن در آثار عطار را هم متمایز از دیگر سخنوران کهن دانست و ضمن تاکید بر وجود نگاه مردسالارانه در وی تصریح کرد: «با این وجود عطار پیشگام را من یک عارف روشنفکر نامیدهام؛ چراکه او توانسته زاویه دید خود را تغییر دهد و به جای نگاه معمول مردانه، از نگاه یک زن به روایت ماجرا بپردازد.»
هیئت بطلمیوسی، استناد زنستیزان
«شاعران کلاسیکی که در مسیر خوارداشت زنان گام برداشتهاند عموما متاثر از باورهای قدما، بخصوص هیئت بطلمیوسی بودهاند.» مولف با اعلام نکته بالا افزود: «منشاء امتداد تقابلهای دوگانه همین هیئت بطلمیوسی است و بر اساس همین نگرش، تقابل دوگانه زن و مرد، مثل تقابلهای دوگانه نفس و عقل یا تقابل زمین و آسمان دیده شده است. حتی مولانا هم که در زمره زنستیزان قرار ندارد، وقتی میخواهد داستان عقل و نفس را تعریف کند، از تشبیه آنها به مرد و زن بهره میبرد. از دیگرسو رمزپردازیهای عارفانه را میتوان جزو اصلیترین ریشههای زنستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی در نظر گرفت.»
ابوالفضل خطیبی:دو بیت زنستیزانه منسوب به فردوسی فاقد اعتبار است
«دوبیت زنستیزانه مشهوری که بین مردم به عنوان سرودههای فردوسی شناخته میشود، در هیچ یک از نسخههای خطی شاهنامه وجود ندارد و حتی بیت دوم که دو واژه سگ و زن در آن استفاده شده را در نسخههای کماعتبار چاپی نیز نمیتوان پیدا کرد.» این را ابوالفضل خطیبی، پژوهشگر ادبیات فارسی و شاهنامهشناس بر زبان راند و افزود: «بیت دوم را فقط زندهیاد دهخدا در کتاب امثال و حکم خود آورده، ولی مردم گمان میکنند این بیت متعلق به فردوسی است.»
معاون گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اشاره به داستان «گردیه» و برادرش بهرام چوبین در شاهنامه او را یکی از خردمندترین زنان شاهنامه خواند که از طرف پژوهشگران کمتر به وی توجه میشود.
خطیبی سپس بحث مربوط به فصل «معشوق آرمانی» را پیش کشید و به دلیل نپرداختن کتاب به مقوله غزل فارسی، مولف را مورد نقد قرار داد و تاکید کرد: «در کتاب حاضر راجع به شعرای متعددی بحث شده، اما درباره غزلسرایان ایرانی که معشوق آرمانی در آثار آنها به شکلی عالی طرح شده بحث خاصی به میان نیامده است؛ در حالیکه این غزلیات متضمن چکیده همه دیدگاههای موجود درباره معشوق آرمانی در سنت ادبی ما هستند. کتاب فقط یکی، دو جا از حافظ نام میبرد، که شایسته بود حتی فصلی مستقل به او اختصاص داده میشد؛ چون حافظ نماد ناخودآگاه جمعی ایرانیان به حساب میآید و بخصوص برای تامل روی موضوع معشوق آرمانی دیوان وی از غنای خاصی برخوردار است.»
این پژوهشگر فقدان نتیجهگیری را هم ضعفی برای اثر دانست که بنابه گفته او، مولف باید به عنوان یک اثر آکادمیک با گنجاندن فصلی مجزا نسبت به آن اقدام میکرد.
مهری بهفر:مفاهیم مطرح در کتاب تبیین علمی نشدهاند
مهری بهفر، مدرس دانشگاه و پژوهشگر در زمینه مباحث ادبی فمینیسم به عنوان آخرین سخنران کوشید تا بر اساس مبانی نظری به نقد کتاب بپردازد. وی تحکیم شالودههای پژوهشی را امری ضروری دانست و از اهمیت تببین دقیق مفاهیم مطرح شده سخن گفت و تصریح کرد: «کتاب فقط در دو صفحه به تشریح مفاهیم اصلی مورد بحث خود یعنی زنستیزی، زنگریزی و زنستایی پرداخته که توضیح ارائه شده پیرامون زنستیزی در کتاب را حتی در چهار سطر هم میتوان خلاصه کرد. از طرف دیگر دو اصطلاح زنگریزی و زنستایی که در آثار دست اول فمینیستی اشارهای به آنها نشده و نخستین بار توسط مولف مطرح میشود توضیحی به مراتب کمتر و در حد یکی، دو سطر دارد که این وضعیت منجر به ضعف تئوریک اثر شده است.»
«طبق باور منتقدان فمینیست هویت جنسیتی را از کارمایه هیچ اثر ادبیای نمیتوان جدا کرد و هیچ نوشتهای خارج از دایره فرهنگ مسلط خلق نمیشود.» بهفر با بیان جمله فوق افزود: «اگر امروز ما چنین بحثهایی را مطرح میکنیم و چنین کتابی هم نوشته شده، نتیجه فرهنگ مسلط امروز ماست. بر همین اساس اگر وجود این فرهنگ مسلط را بپذیریم دیگر نمیتوان بین خاقانی و نظامی، یکی را زنستیز و دیگری را فمینیست نامید؛ چرا که در فرهنگ جاری آن دوران چنین تقیسمبندیهایی فاقد اعتبار بوده. علاوهبراین به راحتی هم نمیشود گذشتگان را محکوم به زنستیزی دانست؛ چون همه ما اکنون نیز بهرغم همه مباحث موجود، حتی اگر زن باشیم، باز رگههایی از زنستیزی را در خود پنهان داریم و همچنان در سلطه سامانه مردسالار به حیات خود ادامه میدهیم.»
اما نکته دیگری که این مدرس دانشگاه و شاهنامهپژوه به عنوان نقد انگشت روی آن گذاشت مساله ژانر یا روششناسی ادبی بود. به باور وی شاید بشود گفت که طرح برخی دیدگاههای زنستیزانه در آثار یک شاعر و کمرنگی همین دیدگاه در آثار شاعر همعصر وی محصول یا ایجاب ژانر یا نوع ادبیای باشد که آنها برای آثارشان برگزیدهاند. بهفر معتقد بود اگر کتاب «ریشههای زنستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» از چنین منظری نیز به تحلیل آثار شعری میپرداخت شاید ما با پرسشها و تحلیلهای دیگری روبرو میشدیم.
بهفر نقد دیگری را هم بر اثر وارد دانست و آن تمرکز مولف به شخصیتها به عنوان فاعل بود. او گفت: «نویسنده از صفت زنستیز یا ... استفاده کرده و درواقع صفت فاعلی به کار برده است، درحالیکه بهتر بود بگوییم زنستیزی. ما از زندگی خصوصی و ویژگیهای اخلاقی بزرگان ادبیات کلاسیکمان اطلاعات معتبر زیادی در دست نداریم. من میپذیرم که خارج از دایره ژانر ادبی، شخصیت هر فرد میتواند موجب گرایش او به یکی از مفاهیم مطرح در قبال زنان باشد، ولی به صراحت هم نمیتوان در مورد شخصیت این افراد قضاوت کرد و کاش به جای گفتن اینکه مثلا فلانی زنگریز است نوشته میشد که در فلان اثر نشانههای زنگریزی به چشم میخورد و...»
بهفر به جمله مطرح شده توسط دو سخنران پیشین، حسینی و خطیبی، در خصوص اینکه مثلا آنچه خاقانی در مورد دخترش گفته در شان شاعر گرانسنگی چون خاقانی نیست، اشاره کرد و ضمن توجه دادن به مقوله فرهنگ مسلط زمانه افزود: «به باور من خاقانی در نوشتن این شعر خدمتی مهمی را به انجام رسانده؛ چرا که توانسته اصول ایدئولوژی حاکم بر زمانه خود را به ما نیز انتقال بدهد و در واقع حتی اگر کسی چیزی که ما امروز بد میدانیم را ثبت کرده، همین ثبت و انتقال آن باید مورد تامل قرار بگیرد.»
وی در پایان سخنانش نقد موجود در کتاب را نقدی توصیفی، ذهنی یا سابجکتیو خواند و آن را کمتر مبتنی بر مستندات دانست. بهفر معتقد بود: «در جاهایی از کتاب حتی نقد معطوف به قصد نویسنده را هم میتوان مشاهده کرد که از رویکردهای ضعیف نقد ادبی محسوب میشود؛ مثلا مولف از نیت فردوسی یا عطار صحبت کرده، در حالیکه معلوم نیست چگونه امکان دستیابی به آنها را پیدا کرده است.»این گزارش ابتدا به شکل مختصر روز سوم بهمن در صفحه ۱۱ روزنامه بهار و سپس به شکل حاضر در وب سایت کانون زنان ایرانی منتشر شد(اینجا)